95/03/31 - 07:21
شماره: 13950330000108
برنامه آموزش فلسفه، بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کلاس پنجم تأثیر داشته است.
چکیده:
هدف از انجام دادن این پژوهش، بررسی نقش برنامه آموزش فلسفه برای کودکان بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان پایه پنجم مدارس ابتدایی شهر خرم آباد در سال تحصیلی 94-1393 است. این تحقیق، از نوع کاربردی است و شیوه انجام گرفتن آن نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری تحقیق را کلیه دانش آموزان پایه پنجم مقطع ابتدایی شهر خرم آباد تشکیل داده است. در این پژوهش، بر اساس سه تحقیق مشابه، تعداد 60 نفر به عنوان حجم نمونه اتنخاب شد، 30 نفر در گروه گواه و 30 نفر درگروه آزمایشی. این تعداد، به صورت تصادفی در هر یک از گروه ها قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها، از مقیاس مهارت های اجتماعی متسون بهره گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده های گرد آوری شده، از آمار توصیفی و آمار استنباطی (تحلیل کواریانس) استفاده شد. نتایج حاصل از بررسی های آماری نشان داد که برنامه آموزش فلسفه، بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کلاس پنجم تأثیر داشته است.
نویسنده:
مسلم قبادیان
نشریه پژوهش های تربیتی - جلد 2، شماره 30 – بهار و تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/31 - 07:40
شماره: 13950330000094
الگوی توسعه در هر کشوری متأثر از پیشفرضهای متافیزیک و همچنین ویژگیهای زمانی و مکانی است؛ و الگوی اسلامی توسعة اقتصادی از این امر مستثنی نیست.
چکیده
الگوی توسعه در هر کشوری متأثر از پیشفرضهای متافیزیک و همچنین ویژگیهای زمانی و مکانی است؛ و الگوی اسلامی توسعة اقتصادی از این امر مستثنی نیست. این مقاله درصدد است چیستی اهداف و مبانی این الگو را تبیین کند. مسئلة اصلی این مقاله استنتاج پیشفرضهای الگوی اسلامی توسعة اقتصادی از مبانی جهانبینی اسلامی، به روش «اصل موضوعه» است. از این رو، ابتدا بر اساس اصل توحید، لوازم مادی تحقق این هدف غاییِ جامعة بشری، یعنی «حق معاش» انسان، تعریف میشود؛ سپس به مفهوم عدالت اجتماعی، به عنوان والاترین هدف الگوی پیشرفت، بر اساس حق معاش انسانها پرداخته و چگونگی برقراری توازن اجتماعی ترسیم میشود. به منظور بررسی مبانی الگوی توسعه و با توجه به نقش تعیینکنندة مبحث فرد و جامعه نخست در پرتو اصل توحید و مفهوم عدالت اجتماعی و به کمک نظریة سیستمها، جایگاه فرد و جامعه نسبت به یکدیگر تحلیل و سپس، بر اساس آن، حدود آزادی فردی، مسئولیت جامعه، حقوقی بازار، و قلمرو مداخلة دولت تعریف میشود.
نویسنده:
سیدمحمدرضا امیری طهرانی: دانشجوی دکتری فلسفة علم و فناوری، پژوهشکدة مطالعات تطبیقی اقتصاد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
دو فصلنامه اقتصاد تطبیقی - دوره 2، شماره 2، زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/31 - 08:10
شماره: 13950327000076
اهریمن اوستا، به عنوان خالقی در عرض اهورا در اوستای متأخر، در تقابل با تصویر شیطان کتاب مقدس و ابلیس قرآن به عنوان یک مخلوق قرار دارد.
چکیده
این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با روش تطبیقی، به بررسی تصویر شیطان در سه کتاب اوستا، کتاب مقدس و قرآن کریم، و بازخوانی نظر پیروان این ادیان در تصویرسازی مثبت و منفی و میزان دخالت و قدرت شیطان می پردازد. اهریمن اوستا، به عنوان خالقی در عرض اهورا در اوستای متأخر، در تقابل با تصویر شیطان کتاب مقدس و ابلیس قرآن به عنوان یک مخلوق قرار دارد. در کتاب مقدس شیطان، به عنوان موجودی خیرخواه انسان و نیز موجودی شر و پرقدرت مطرح است که توان حلول در انسان را دارد. اما ابلیس در قرآن، به عنوان مخلوقی مختار به تصویر کشیده شده که مسیر شر را برگزیده و قدرتی جز وسوسه انسان را ندارد. البته تحلیل های حاشیه ای و ناصحیح، که در بستر زمان و در فرهنگ این ادیان از شیطان شکل گرفته نیز وجود دارد؛ مؤلفه هایی نظیر الوهیت، قدرت دخالت در امور کائنات در آئین زرتشت و حلول در ابدان انسانی، مثبت انگاری و شیطان پرستی در مسیحیت و مثبت انگاری کلامی ـ عرفانی در اسلام.
نویسنده:
محمدحسن یعقوبیان: استادیار دانشگاه معارف قرآن و عترت اصفهان
فصلنامه معرفت ادیان - سال ششم، شماره 2 (پیاپی 22)، بهار 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/31 - 04:52
شماره: 13950327000078
در نگاه نخست، اکثر افراد هنگامی که با نام هند و هندوستان مواجه می شوند، ناخودآگاه در ذهن آنها مسائلی از قبیل خرافات، بت پرستی و مراسم گوناگون و مرتاضان و اموری از این دست تداعی می شود.
چکیده
در نگاه نخست، اکثر افراد هنگامی که با نام هند و هندوستان مواجه می شوند، ناخودآگاه در ذهن آنها مسائلی از قبیل خرافات، بت پرستی و مراسم گوناگون و مرتاضان و اموری از این دست تداعی می شود. درحالی که در تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین، با اندیشمندانی مواجه می شویم که در حوزه های منطقی، فلسفی، الهیاتی و عرفانی به تفکر پرداخته و مکاتب گوناگونی را به وجود آورده اند. با بررسی اجمالی، این سرزمین کهن نیز از تفکرات الهیاتی و فلسفی بهره مند بوده، همزمان با اندیشوران یونانی و... برخی، نظریات درخوری عرضه کرده اند، که اساس تفکرات این مکاتب، بر محور وده های چهارگانه شکل گرفته است. البته برخی بر اساس قبول حجیت و مرجعیت وده ها و برخی بر اساس رد این حجیت و مرجعیت. بنابراین، اندیشه ها و آرای فلسفی در هند مبتنی بر متون مقدس بوده و غایت این مکاتب عموماً مبتنی بر مدار دین است. این مقاله، سه مکتب ناستیکه را بررسی می کند.
نویسنده:
امیر خواص: استادیار گروه ادیان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره
فصلنامه معرفت ادیان - سال ششم، شماره 2 (پیاپی 22)، بهار 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/31 - 05:16
شماره: 13950330000114
در میان کردهای سوریه(در سطح احزاب) شکافی ایدئولوژیک مبنی بر اعتقاد به سقوط بشار اسد وجود دارد و اینکه وضعیت کردها در سوریه و موضعگیری آنها برای جامعه جهانی مبهم است.
چکیده
در بحران سوریه بازیگران فروملی و فراملی بسیاری ایفای نقش می کنند. یکی از این بازیگران کردها هشتند. در رابطه با موضعگیری احزاب کرد نسبت به بحران مذکور باید گفت که احزاب کرد سوریه در دو سوی یک شکاف حرکت میکنند و آن، شکافِ اعتقاد به برکناری اسد از قدرت است. گروهی از احزاب کردی با تأثیر پذیرفتن از حزب پارتی کردستان عراق تاکید بر برکناری اسد از قدرت و گروهی دیگر با تأثیرپذیری از حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) اعتقاد به ماندن اسد بر سر قدرت دارند. پژوهش حاضر به بررسی مواضع کردها در قبال دولت مرکزی پیش و پس از بروز بحران پرداخته و نقش بازیگران منطقهای و فرا منطقهای نسبت به این مواضع را بررسی مینماید. فرض ما در این پژوهش این است که کردها در سوریه به دنبال ایجاد حکومت خودمختار همچون حکومت اقلیم کردستان عراق هستند. یافته های پژوهش نشان می دهد که در میان کردهای سوریه(در سطح احزاب) شکافی ایدئولوژیک مبنی بر اعتقاد به سقوط بشار اسد وجود دارد و اینکه وضعیت کردها در سوریه و موضعگیری آنها برای جامعه جهانی مبهم است. لذا این ویژگیها باعث موضعگیریهای متفاوت هرکدام از بازیگران مؤثر در بحران در قبال کردها شده است .روش مورد استفاده در این پژوهش روش توصیفی- تحلیلی با استفاده از نظریه سازه انگاری است.
نویسندگان:
علی باقری دولت آبادی: استادیار روابط بین الملل گروه علوم سیاسی دانشگاه یاسوج
سیروان رحیمی دهگلان: دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه یاسوج
فصلنامه سیاست خارجی - دوره 29، شماره 1، بهار 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/31 - 05:40
شماره: 13950330000106
دانش آموزانی که در مدارس تک جنسیتی هستند در مقایسه با دانش آموزانی که در مدارس مختلط هستند، پیشرفت تحصیلی بهتری دارند.
چکیده:
موضوع تفکیک یا مختلط بودن جنسیت در مدارس ابتدایی، اهمیت زیادی دارد. بنابراین، در بین پژوهشگران سراسر دنیا، علاقه روزافزونی به تحقیق در زمینه این موضوع وجود دارد. با وجود این، مرور دقیق پیشینه پژوهشی در ایران نشان میدهد که، تاکنون در این رابطه پژوهشی صورت نگرفته است. پیشرفت تحصیلی و مقبولیت اجتماعی، دو متغیر مهمی هستند که در این پژوهش، تأثیر نوع مدرسه بر آنها مورد بررسی قرار می گیرد. طرح پژوهش حاضر، از نوع علّی - مقایسه ای است. جامعه آماری آن را کلیه دانشآموزان دختر و پسر پایه پنجم و ششم ابتدایی که در سال تحصیلی 92-91 در شهر شهریار مشغول تحصیل بودند، تشکیل میدهند. از این تعداد، 279 دانش آموز (نیمی در مدارس مختلط و نیمی در مدارس تفکیک) به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحلهای تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری دادهها، از مقیاس اصلاح شده مقبولیت اجتماعی فورد و رابین استفاده شد. برای تحلیل داده ها نیز از تحلیل واریانس دوراهه استفاده شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد دانش آموزانی که در مدارس تک جنسیتی هستند در مقایسه با دانش آموزانی که در مدارس مختلط هستند، پیشرفت تحصیلی بهتری دارند. همچنین، مقایسه دختران و پسران نشان داد که دختران در مقایسه با پسران، مقبولیت اجتماعی و پیشرفت تحصیلی بهتری دارند. این امر، هم در مدارس مختلط و هم در مدارس تک جنسیتی دیده شد.
نویسندگان:
محمدحسین خانی ، محسن محمدی
نشریه پژوهش های تربیتی - جلد 2، شماره 30 – بهار و تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
میگویند گری سیک، مستند به اصطلاح افشاگرانه بیبیسی علیه امام خمینی (ره) و انتساب طرح مذاکره پنهانی با آمریکا به «روح الله» را «توفان در فنجان» نامید امّا کمتر میتوان تردید کرد که همین توفان! محصول مشترک کمپانیهای آمریکایی – انگلیسی و صهیونیستی نباشد.
گروه دانشگاه خبرگزاری فارس ـ میگویند گری سیک، مستند به اصطلاح افشاگرانه بیبیسی علیه امام خمینی (ره) و انتساب طرح مذاکره پنهانی با آمریکا به «روح الله» را «توفان در فنجان» نامید امّا کمتر میتوان تردید کرد که همین توفان! محصول مشترک کمپانیهای آمریکایی – انگلیسی و صهیونیستی نباشد، چه اینکه از منّت هایی که ذات حق بر ما نهاده این است که دشمنان اسلام را درعین تجهیز به صنعت مکر و تکنیک فریب، در زمره حمقاء قرار داد.
بیبیسی که به گواه کارشناسان بنگاهی در پی «تحمیق« ملّتها و سپس نفوذ در بافتها و ساختهای آنهاست، در اینجا امّا توهم داشت که خِرد جمعی ایرانیان، حواس و هوشِ خود را از دست داده است. برای نگارنده همیشه این پرسش مطرح بود که چرا فقیهِ حکیم؛ امام خامنهای وقتی بنام انگلیس؛ این پیر فرتوت میرسد خُبث طینت و پلیدی اش را گوشزد می کند، خیلی زود دریافتم که آمریکا اگر چه همانند یک فیل قوی الجثّه است امّا مغزی کوچک دارد، انگلیس امّا حاوی سرشتی مکّار و حیله گر است، اگر چه برخی می خواهند بگویند آمریکا دیگر گرگ نیست امّا به هر روی تکلیف ما با گرگ معلوم است؛ پس باید نگران روباه بود!
در فتنه 88 تکلیف ما با آمریکا و اقسام سیاستهای ضد امنیتی – توئیتری اش معلوم بود امّا او که کمی کارها را سخت تر کرده بود، همانا «الله اکبر» انگلیسی بر پشت بام ایرانی بود؛ اگر چه بنا به بیان امام خامنهای، آن شعارها هم برخاسته از اسلام کاریکاتوری بود؛ شبیه همان نماز با کفش های کتانیِ میلیشیاییِ پشت سرِ امام جمعه موقت! امّا سخن معظم له، به نظرم رهآموز شناسایی خُبث و طبعِ سیاستِ انگلیسی است که اگر چه کالبدش فرتوت است امّا قوّۀ مکرش هر بار اشتداد می یابد؛ کما اینکه اکنون نیز ما کمتر از تسنّن آمریکایی واهمه داریم؛ زیرا آن که پیچیده تر است همانا تشیع انگلیسی است.
به راستی اسلامِ سعودی که مصداق اتّم اسلام آمریکایی است پیچیدهتر مینماید یا تشیّعی که از لندن تجهیز میشود؟! داّل مرکزی سخن نگارنده امّا در این بیانهای تکراری نیست، که دیگران به خوبی به شرح و بسط آن اقدام نمودند حتّی فعلاً از موضع کم خاصیت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) علیه بیبیسی نیز میگذرم آنجا که در این فقره بجای برخوردی تبیینی – تحلیلی در حدّ روابط عمومی یک شرکت سیاسی و اقتصادیِ رایج واکنش نشان داد و گفت: بیبیسی خیال نکند «محبوبیت»! روح الله در بین ایرانیان کاسته شد زیرا اسنادش فاقد وجاهتِ قانونی- سندی! است و امام خمینی کماکان الگوی مستضعفین جهان و ضد استکبار است!
از این نیز میگذریم که چرا مؤسسه وارد بیانیه تحلیلی نشد و هرمنوتیکِ سند سازی بیبیسی را در منظر و مرآی مردمان به تفسیر ننشست، چون همه می دانیم چرا؟! از این نیز می گذریم که مؤسسه و جناب حجت الاسلام سید حسن از حیث نَسَبی که منتسب به حضرت روح الله است چرا از کنار این نیّت پلید و جنایت متافیزیکی انگلیسی گذشتند! آیا این جنایتِ انگلیسی کمتر از مقالۀ آمریکاییِ «رشیدی مطلق» است که برخی حتّی آن را جزوی از محکمات وجودی انقلاب و از براهین مُحدثۀ نهضت می شناسند؟!
به راستی چرا ایشان از طرح و تبیین خاستگاههای توطئۀ بیبیسی طفره رفته و آن را به تفسیر نمی نشینند! هم او که حواس اش به فوتبال سرخابی ها و ... هست، امّا اینجا چرا او غایب بزرگ است؟! اگر با تولید و تدوین مستندات و شاخص های تولیدی – تلویزیونی دهۀ اخیر پیرامون حضرتِ بنیانگذار مخالف است چرا در این فقره سکوتِ تحلیلی و سکوتِ تبیینی داشته اند؟ چرا به «جهاد کبیر» مبادرت نمیکنند؟! آیا از دولت توسعه گرا و مبشّر نرمالیزاسیون و عادی سازی با آمریکا واهمه دارند؟! و ...
امّا به راستی چرا بیبیسی چنین کرد و بازهم چنین خواهد کرد؟! چه کسی بیبیسی را تا این اندازه به طمع انداخته است؟! چرا بیبیسی هر بار ظاهراً گامی به جلو می گذارد؟! اگر قدیماً و در مشروطۀ انگلیسی دیگ های پلو بار گذاشت بعدها از چه روی کار به جایی رسید که فتوای نواختن بانک تکبیر بر پشت بام های تهران صادر کرد و اندکی بعد امّا برای ترور فقهای مجاهد مصباح، جنتی، یزدی حفظهم الله فراخوان می دهد؟! چرا صنایع کوچک و بزرگ تبلیغی که علیه فقهای سه گانه راه اندازی شد اینک به روح الله خمینی رسید؟!
موسسه میگوید علیه «محبوبیت» روح الله خمینی توطئه شد! ما امّا می گوییم اقدام علیه حضرت روح الله، توطئه علیه محبوبیت نیست؟ محبوبیت بحثی انحرافی و تقلیل دشمنی علیه اسلام است. کما اینکه تبیین های وقوعی انقلاب اسلامی بر پایۀ مصادرۀ انقلاب از سوی امام خمینی (ره) بدلیل کاریزماتیک بودنِ حضرتِ بنیانگذار خلافِ واقع است.
مؤسسه می گوید، سند، فاقد وجاهت و قانونیت است ما امّا می گوییم توقف در موضع فَقدِ وجاهت و قانونیّت، فرار عافیت جویانه و محافظه کارانه از «جهاد کبیر» است. «حضرتِ بنیانگذار» به مثابۀ شیئی در موزه نیست که موسسه دربارۀ شناسنامۀ و شیئیت آن واکنش نشان داده و اطلاع رسانی کند؛ بلکه مؤسسه باید برای حضرت روح الله همانند یک حقیقتِ همیشه زندۀ تاریخ که صاحب حیات است موضعی جهادی – تبیینی اتخاذ کند. آیا سکوت در تخریب انگلیسی شاگردان مبارز امام خمینی ره، کار را به تخریب «حضرت استاد» نکشانید؟!
امّا به راستی چه چیزی بیبیسی را تا این حدّ به طمع انداخته است؟! مرحوم مجتهدی تهرانی که یکی از شارحان و مفسران بزرگ معراج السعاده است آنگاه که به بحث کمیت و کیفیت عبادات و طاعات مدعیان میرسید در پاسخ به سوال چرایی به هدفِ اجابت نرسیدن ادعیۀ مبارکه، مکرراً این ابیات را از حضرت مولوی علیه الرحمه می سرودند که:
ما در این انبار گندم میکنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم
موش تا انبار ما حفره زدست / و از فنّش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شرّ موش کن / وانگهان در جمع گندم جوش کن
گرنه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمالِ چِل ساله کجاست؟!
وقتی در نظام طاعات و عباداتِ آدمی رخنه پدید آید، هر چقدر تلاش شود قوت و قدرتی تولید نمیگردد زیرا هر چه قدر در ذکر و فکر و مناسک همت کنیم اما اگر نتوانیم دیگر سیئات را از اخلاق عملی خویش دور سازیم؛ همۀ تلاشها به هدر خواهد رفت، بی شک موشِ دزد اعمال چهل ساله همانا رخنۀ شیطان اکبر است، امّا به نظر می رسد بیبیسی موش دزد در انبانِ هویت ملّی ماست. موش دزدی که فهمید می توان به پایگاه ذخایر چهل سالۀ ملّی هجوم بُرد!
آری! بیبیسی متوجه شد وقتی که میشود سرمایۀ فراتاریخی کربلا را در توجیه مذاکره با جنایت پیشه ترین رژیم تاریخ، تا حدّ درس مذاکره و گفت و گو تقلیل داد؛ بیبیسی وقتی دریافت آنگاه که برخی رجال ایرانی، خود یکی از اساس ها و مبناهای نظریۀ انقلابی- اسلامی امام خمینی که محرّم و صفر است را با قرائت های عافیت جویانه سست جلوه می دهند؛ از چه روی نتوان در خودِ نظریه پردازِ انقلاب عاشورایی تردید روا داشته و نشود او را به مذاکرات پنهانی با آمریکا متهّم کرد؟!
آری! اگر چه انگلیسیها مکّارند امّا این خدعه و کید زمانی مثمر ثمر خواهد بود که در انبان هویت ملّی ما هم زمینۀ رخنه وجود داشته باشد. معلوم است وقتی کارگر و کشاورز وضع فلاکت بار خویش را در مقایسه با حقوق 750 میلیونیِ 6 ماهۀ مدیری عالیرتبه آنهم در یکی از صندوق های ملّی ایران مشاهده کند، قهراً به سرمایۀ اجتماعی قریب به چهل سالۀ انقلاب بدبین شده و در وجود این سرمایه شک می کند، اینجاست که انگلیسی ها هم به مثابۀ موش دزدِ هویت ملّی سر می رسند و کار را تمام می کنند!
در مثالی دیگر اینطور میگویم؛ بارها رهبر فرزانۀ انقلاب اسلامی از مجاهده های مبارزاتیِ پیشا انقلاب و نیز نجابتِ پسا انقلابیِ خانوادۀ کارگری در ایران سخن گفتند، کارگرانی که فقط 4 هزار نفرشان از سوی منافقین در محلّ کسب و کارشان ترور شدند و دهها هزار نفر از آنها نیز در دفاع مقدس به شهادت رسیدند امّا وقتی این روزها می بینند در انبان کارگری شان رخنه ای پدید آمد و بانک رفاه کارگران که در فلسفۀ وجودی اش نوشته شد «این بانک بمنظور سرمایه گذاری و بهره برداری از وجوه بیمۀ کارگران با هدف کمک به تأمین رفاه و نیازمندی های طبقۀ کارگر پدید آمد» و... .
همین کارگر امّا به رای العین در روزهای اخیر دریافته که فاصله حقوق 900 هزار تومانی اش با حقوق 234 میلیونی مدیر عامل اش شکافی 200 درصدی دارد، لذا باید اذعان نمود که بی شک این جنایتِ بروکراتیک راه را بر هر گونه جهاد کبیر خواهد بست و سامعه ها را مستعد فراخوان های تشیع انگلیسی و اسلام کاریکاتوری او خواهد کرد.
پرواضح است که این کار بروکراتها قشر مظلوم و جهادی کارگر را نسبت به آیندۀ کشور مأیوس خواهد کرد؛ چه اینکه فرضاً به بنگاههای کوچک و صنایع متوسط گفته میشود فقدان اعتبارات ناشی از تحریم موجبات رکود در تولید را فراهم کرد امّا چنین نظامی از دریافت ها و پرداخت ها که به مثابۀ موش دزد انبانِ هویت ملّی و سرمایۀ چهل سالۀ انقلاب اسلامی عمل می کند پیامی به این مضمون صادر می کند که تحریم بهانهای بیش نیست و به رغم کوچک شدن سفرۀ کارگران امّا تحریم خود به فربگی بیشتر طبقۀ بوروکرات و حامل اندیشه توسعه گرایی منجر شده است.
در این که سرشت انگلیسی در این سرزمین همواره خبیث به نظر آمد و میآید کمتر میتوان تردید روا کرد امّا باید به این فکر کرد که از چه روی انگلیس تصور کرده که میتواند در مختصات درونی و هویت ملّی ما رخنه کند؟! فراخوان نماید! فتوا دهد و ... اگر انگلیس مکّار است، مکرش امّا زمانی اثر خواهد کرد که ما خود نیز، در انبان ملّی، موشِ دزد داشته باشیم؟!
به راستی آیا خطراتی برای دستآوردهای قریب به چهل سالۀ انقلاب ما پدید آمد؟! آیا دستگاههای مسئول برای رفع رخنه در ساختار ملّت ایران فکر می کنند یا کماکان به دشمنان ایران خوشبین هستند که هر آن مترصد رخنه در سرمایۀ اجتماعی اند، وانگهی برنامۀ عملیاتی دولت برای گذار از بحران مشروعیتِ ناشی از ناکارآمدی های پسابرجامی و بحران های ناشی از شکاف فیش های حقوقی شگفت آور و فاصله در امور رفاهی – مالی مابین مردم و دولت توسعه گرا چیست؟ شکافی که محلّی برای رشد اقسام تبعیض ها، نفاق ها و بی اعتمادی ها نه در نسبت به یک دولت و یک جناح بلکه نسبت به نظام سیاسی اسلام پدید خواهد آورد.
آیا دولت توسعه گرا موفق به عبور از این بحران خواهد شد؟ باید منتظر بود و دید که دولت آیا به مردم بازخواهد گشت یا با شکاف متراکم تر روبرو میشود.
مجتبی زارعی
عضو هیأت علمی اندیشه سیاسی اسلام دانشگاه تربیت مدرس
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/30 - 07:35
شماره: 13950327000098
نمایندة تراز نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری باید منظومهای از شاخصههای اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، انقلابی، بصیرتی و مسئولیتی داشته باشد.
چکیده
سرشت انسان با عنصر اختیار تنیده شده است. ازاینرو، انسان موجودی انتخابگر شناخته میشود که در عرصههای گوناگون زندگی خویش دست به گزینش میزند. یکی از مهمترین انتخابهای انسان حق تصمیمگیری وی بر سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی خویش است. این حق در نظام اسلامی، در قالب انتخابات متعدد، تبلور مییابد. سؤال اصلی این است که چگونه و با چه معیاری میتوان در سر دو راهة انتخاب، بهترین گزینه را برگزید؟ بیتردید، یکی از مطمئنترین راهها برای دستیابی به ملاکهای صحیح انتخاب درست رجوع به آرای سکاندار نظام اسلامی است. نوشتار پیش رو درصدد است با مراجعه به اندیشههای امام خامنهای شاخصههای نمایندة تراز نظام اسلامی را استخراج، تبیین، تبویب و ارائه کند. نتیجة نوشتار حاضر حاکی از آن است که نمایندة تراز نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری باید منظومهای از شاخصههای اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، انقلابی، بصیرتی و مسئولیتی داشته باشد.
نویسنده:
مرتضی حبیبی سیسرا
فصلنامه فرهنگی بصیرتی تبلیغی پیام – شماره های 116 و 117 – زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
با وجود چند استثنای انگشت شمار در خاورمیانه، تروریسم کماکان در حال رشد است و دمکراسی و ارزش های لیبرال خیر. شاید زمان آن است که فرض ها و گزاره های خود را در ارتباط با به کار گیری نیروی نظامی مورد سئوال قرار دهیم.
نوشتن این روزشمار تاریخی را دیروز شروع کردم که در آمریکا روز یادبود بود. این روزشمار تلاشی است از سوی یک افسر سابق توپخانه با پدری که در یک گورستان مخصوص کهنه سربازان دفن شده برای درک اینکه چرا آمریکاییان شجاع را برای مردن به خاورمیانه فرستادند و امروزه همچنان آنها در این منطقه جان خود را از دست می دهند. به امید آنکه سرانجام بتوانیم از تاریخ درس بیاموزیم و پیوسته همان اشتباه های پیشین را تکرار نکنیم.
پرداختن به واقعیت ها مهم است، چرا که تاریخ خاورمیانه تاکنون به شکل شنیعی از سوی احزاب و با مقصر شمردن طرف مقابل، با انکار و ناهمخوانی شناختی موجود در میان سیاستمداران، کارشناسان سیاست خارجی (در اذهان خود) و لاف زن های رسانه ای و اهالی قلم از چپ و راست تحریف شده است؛ کسانی که اکنون ادعا می کنند هیچ ربطی به اشتباه های سیاسی محنت باری که زمانی بر آنها مهر تایید گذاشته اند ندارند.
اما پرسش کلیدی را همچون سراسر تاریخ ، در جایی باید یافت که آموزه تاریخ آغاز می شود.
برای این کار می توانیم تا اسطوره های مذهبی به عقب بازگردیم، به خصوص اسطوره های موسی و ده فرمان و حضرت محمد {ص} و معراج شبانه اش. یا در اشاره ای مرتبط می توانیم تا دو دستگی که در قرن هفتم بین شیعان و سنی ها رخ داد عقب برویم. پرداختن به این واقعیت های تاریخی اهمیت دارد، چرا که سربازان آمریکایی ابلهانه به میانه اسطوره هایی رقیب رانده شده اند، بی آنکه آنکه این رانده شدگان به درون معرکه، ذهنیت های مذهبی را بشناسند و از آنها دوری کنند.
همچنین می توانیم به جنگ جهانی اول و شکست امپراتوری عثمانی بازگردیم؛ زمانی که فرانسه و بریتانیا خاورمیانه را به کشورهایی غیرطبیعی و وابسته به خود تقسیم کردند؛ زمانی که به عرب ها وعده های نادرست خودمختاری داده شد؛ زمانی که زمین شناسان آمریکایی تحت پوشش باستان شناس به جستجوی نفت رفتند؛ و زمانی که ایالات متحده از طریق سرمایه گذاری مشترک نفتی آرامکو به عربستان سعودی پیوست.
یک نقطه آغاز دیگرمی تواند سال 1948 باشد، یعنی زمانی که ایالات متحده تحت هدایت پرزیدنت ترومن از تشکیلات رسمی دولت یهود اسرائیل حمایت کرد و با این کار، روند مخالفت دیرپای بسیاری از یهودیان و غیریهودیان آمریکایی و اروپایی با صهیونیسم را وارونه کرد. می توان بحث های بی پایانی درباره نظرات موافقان و مخالفان اتحاد ما با اسرائیل و همچنین اخلاقی بودن تامین هزینه های اقدامات خشونت بار اسرائیل و به خشونت کشاندن مقاومت فلسطینی ها کرد. اما جای انکار نیست که این اتحاد منجر به این شده که بسیاری از مسلمانان انگشت نشانه را به سمت عمو سام بگیرند.
با این حال یک نقطه آغاز دیگر می تواند کودتای سال 1953 علیه نخست وزیر ایران محمد مصدق باشد که به شکل دمکراتیک انتخاب شده بود؛ کودتایی که با هماهنگی سیا و با همکاری انگلیسی ها صورت گرفت و زمانی جرقه آن زده شد که مصدق خواستار حسابرسی از شرکت نفت ایران و انگلیس شد؛ شرکتی انگلیسی که امروزه با نام بریتیش پترولیوم(بی پی) شناخته می شود. با امتناع انگلیسی ها از انجام حسابرسی، مصدق تهدید کرد که نفت را ملی می کند. شاه ایران که بسیاری از ایرانیان و همچنین اعراب، او را دست نشانده آمریکا می دانستند، مصدق را با شخص دیگری جایگزین کرد.
حتما عملی غیرمیهن پرستانه قلمداد می شود اگراز آمریکاییان هموطنم بپرسم چه احساسی دارند اگر جای این دو عوض می شد و ایرانی ها یکی از رؤسای جمهور آمریکا را برکنار و او را با عامل خودشان جایگزین می کردند. بنابراین چنین سئوالی را مطرح نمی کنم.
همچنین پرسیدن این سئوال عملی غیرمیهن پرستانه به حساب خواهد که اگر ایرانی ها هواپیمای مسافربری ما را سرنگون می کردند چه احساسی به ما دست می داد، همانطور که ما در سال 1988 هواپیمای مسافربری آنها را که از تهران عازم دبی بود بر فراز خلیج فارس ساقط کردیم. باز هم چنین سئوالی را مطرح نمی کنم.
به هر حال بیایید به شاه بازگردیم. در روندی که با پرزیدنت نیکسون آغاز شد و تا پرزیدنت کارتر تداوم یافت، آمریکا تسلیحاتی به ارزش میلیاردها دلار را به شاه فروخت. حتی توافقی برای فروش راکتورهای هسته ای نیز با او منعقد شده بود. این تسلیحات بعدا، زمانی که ما در جنگ صدام حسین علیه ایران در کنار او قرار گرفتیم از سوی ایرانیها به کار گرفته شد.
در یک شام دولتی در تهران در 31 دسامبر 1977، شاه جام خود را به افتخار پرزیدنت کارتر بلند کرد. کارتر در پاسخی صمیمانه به او گفت که ایران «در میان یکی از ناآرام ترین مناطق جهان یک جزیره ثبات است.» او افزود: «اعلاحضرت، این گواهی بر قدردانی از شما و رهبری شما و احترام و تحسین و عشقی است که مردمتان نثار شما می کنند.»
در واقع اکثر ایرانیان از شاه نفرت داشتند. کما اینکه دو سال بعد در 16 ژانویه 1979 شاه غیرمردمی به تبعید گریخت و با انقلاب ایران، کنترل کشور به دست روحانی شیعه آیت الله روح الله خمینی افتاد.
سپس در اکتبر همان سال کارتر به شاه اجازه داد تا برای درمان پزشکی به آمریکا بیاید. دانشجویان ایرانی در واکنشی خشم آلود به سفارت آمریکا در تهران هجوم بردند و پرسنل آن را به گروگان گرفتند. این ماجرای گروگانگیری 444 روز به طول انجامید، از جمله یک تلاش نافرجام از سوی آمریکا برای نجات گروگان ها که به کشته شدن سربازان آمریکایی و در آتش سوختن هلی کوپترهای آمریکایی در خاک ایران انجامید. این ماجرا درست در روزی که کارتر کاخ سفید را ترک کرد پایان یافت.
اما هیچ یک از وقایع بالا نقطه آغاز زمانی نیستند که تاریخچه از دست رفتن جان آمریکاییان در خاورمیانه آغاز می شود. این نقطه را باید تابستان سال 1979 و گزارشی دانست که یکی از مقامات دون رتبه وزارت دفاع به اسم پل ولفوویتز نوشت. وی در «مطالعه احتمال محدود» خود، وضعیت سیاسی، ژئوپلتیک، فرقه ای، نژادی و نظامی خاورمیانه را مورد ارزیابی قرار داد و توصیه می کرد که آمریکا دخالت فعالاته تری در این منطقه داشته باشد، از جمله مداخله نظامی احتمالی برای پیشیگری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی، حفاظت از دسترسی ما به نفت و مقابله با جاه طلبی های عراق تحت حکومت صدام حسین دیکتاتور این کشور. ولفوویتز بعدا یکی از معاونان وزیر دفاع دونالد رامسفلد در دوران ریاست جمهوری جرج دبیلو بوش شد.
توجه داشته باشید که گزارش ولفوویتز مدت ها قبل از 11 سپتامبر و مدت ها پیش از سرنگونی صدام حسین در جنگ دوم خلیج فارس و متهم کردن او به داشتن تسلیحات کشتار جمعی نوشته شده بود.
تا زمان گزارش ولفوویتز ایالات متحده نقشی نسبتا منفعل و غیرمستقیم در خاورمیانه داشت که آن را به نیرویی ثانویه در دیگر مسائل ژئوپلتیک تبدیل می کرد که از نیروهای نیابتی و اطلاعاتی برای حفاظت از منافع خود در این منطقه استفاده می کرد. البته کشورهایی که هدف اقدامات آمریکا قرار می گرفتند این موضوع را مداخله ای سطح پایین در امور خود نمی دیدند. این کار آنها را عصبانی می کرد، درست همانطور که اگر جای آنها برعکس می شد، آمریکا از این کار عصبانی می شد
با انتشار گزارش ولفوویتز تفکر راهبردی و تاکتیکی کم کم شروع به تغییر کرد. اندک اندک طرح هایی برای اقدام نظامی و جایگزین شدن آنها با رویکردهای ملایم تر به کار گرفته شدند. طرح هایی که به تدریج به اقدامات نظامی منتج شدند، از جنگ تمام عیار گرفته تا بمباران از هوا و جنگ های پهبادی، در مکان هایی چون لبنان، افغانستان، عراق، کویت، لیبی، سوریه، یمن، پاکستان، سومالی با اقدامات جانبی در خارج از خاورمیانه در بوسنی و کوزوو.
دخالت آمریکا در افغانستان عبرت آموز است.
منافع ما در این کشور بخت برگشته با حمله سال 1979 شوروی به افغانستان شروع شد؛ حمله ای که عامل آن نگرانی شوروی از این مسئله بود که بی ثباتی این کشور بر شوروی که هم مرز آن بود اثربگذارد.
آمریکا گرفتار در تب و تاب زمان جنگ سرد به اشتباه فکر کرد که این حمله می تواند پیش درآمد پیشروی شوروی از طریق ایران برای تصرف میادین نفتی در خلیج فارس باشد. مطبوعات محافظه کار و لیبرال هر دو به این تصور دامن زدند و پرزیدنت کارتر را به ضعف و ناتوانی متهم کردند. این نسخه ای از تئوری دومینو بود که به جنگ ویتنام منجر شده بود و به شدت توانایی های نظامی و اقتصادی شوروی در آن دست بالا ارزیابی شده بود؛ اسطوره ای که امروزه نیز با این نگرانی های مضحک که روسیه از قفقاز شمالی به عنوان سکوی پرشی برای فتح اروپا استفاده خواهد کرد، هنوز تداوم دارد.
مخالفت شدید نسبت به حمله به افغانستان، کارتر را به صدور دکترین کارتر سوق داد که در اصل خاورمیانه را به یک منطقه تحت الحمایه ایالات متحده تبدیل می کرد. توافقات با متحدان در این منطقه برای ایجاد پایگاه های نظامی آمریکایی در خلیج فارس آغاز شد و فروش تسلیحات و کمک های خارجی افزایش یافت.
دیدگاه های مخالف نادیده گرفته شدند، از جمله دیدگاه هرمان ایلتز سفیر پیشین آمریکا در مصر و عربستان سعودی و از مذاکره کنندگانی که در واسطه گری صلح مصر و اسرائیل کمک کرد. او هشدار داد که اقدام نظامی آمریکا در خلیج فارس و هر جای دیگر در چهارچوب سیاست های آشکار «امپریالیستی» قلمداد می شود و احساسات آمریکا ستیزانه را تغذیه می کند.
به هر روی شوروی ها به جای درنوردیدن ایران به سمت میادین نفتی خلیج فارس، در سرزمین بوته های خشخاش، بزها و نفرت های قبیله ای به گل نشستند، درست همانطور که قرار بود بعدها بر سرما بیاید و همچنان تا امروز در آنجا در گل بمانیم. هزینه های جنگ شوروی در افغانستان یکی از عوامل پروستریکا و فروپاشی نهایی اتحاد جماهیر شوروی بود؛ رویدادهایی که احتمالا خود به خود و بدون اقدامات ریگان برای ورشکسته کردن شوروی از طریق یک مسابقه تسلیحاتی و جنگ های نیابتی رخ می داد.
سخن از ریگان شد، تصویر معروفی از او وجود دارد که در سال 1983 در کاخ سفید با جهادی های افغان با آن ریش ها و عبا و دستارهای سنتی شان ملاقات کرده بود. در آن زمان آمریکا در حال مسلح کردن دشمنان آینده خود در افغانستان بود که هزینه ای بالغ بر 4 میلیارد دلار برای آمریکا در پی داشت. مجریان برنامه های گفتگوهای خبری رادیویی محافظه کار اگر چنین دیداری بین پرزیدنت اوباما و جهادی ها برگزار می شد، حتما حسابی به خشم می آمدند، ولی آنها با خیال راحت این عکس ریگان را فراموش کرده اند.
همچنین فراموش شده است که دولت ریگان از مجاهدین تحت عنوان «وحشی های شرافتمند» یاد می کرد که برای یک تصور انتزاعی از آزادی می جنگیدند. به عنوان راهی برای نشان دادن حمایت آمریکا از «رزمندگان آزادی» که از «اصول استقلال و آزادی که ارکان امنیت و ثبات جهانی را شکل می دهند دفاع می کردند»، از جمله «حق آزادی مذاهب آنچنان که وجدان حکم می کند»، روز افغانستان به تقویم رسمی دولتی اضافه شد. ریگان حتی یکی از پرواز های شاتل فضایی کلمبیا را به نام افغان هایی نامگذاری کرد که «عالی ترین آرزوهای انسانی برای آزادی را با مقاومت در برابر اشغال شوروی از خود نشان داده بودند.»
بعد از رانده شدن شوروی ها از افغانستان، آمریکایی ها از چپ و راست چیزی را جشن گرفتند که ظاهرا از سوی آمریکا برای سرعت بخشیدن به خروج شوروی ها انجام شده بود. حتی هالیوود با فیلم «جنگ چارلی ویلسون» سهم خود را ادا کرد. اما همانطور که اندرو جی.باکه ویچ در «جنگ آمریکا برای خاورمیانه» می نویسد، «موجی بی امان از بیماری پیروزی، موجب شده بود که آنها (سیاست سازان آمریکایی) احمق شوند.»
افغانستان اولین یا آخرین باری نبود که آمریکا تروریست ها، خودکامگان یا دشمنان آتی اش را مسلح می کرد. یک مورد دیگر تسلیح صدام حسین در جنگ طولانی اش با ایران از سال 1980 تا 1988 بود.
یک مورد دیگر مسلح کردن عربستان سعودی و گسترش دادن حضور نظامی آمریکا در این کشور بود. به ویژه پس از حمله صدام به کویت در سال 1990 و واکنش پرزیدنت جرج هربرت واکر بوش به این حمله با جنگ خلیج فارس اول. یک استثنا در این میان یک عربستانی ثروتمند بود که با حضور آمریکا در کشورش و مداخله آمریکا در چیزی که او آن را مسئله ای بین اعراب می دید مخالف بود. اسم او اسامه بن لادن بود.
در آن زمان این مسئله برای آمریکا اهمیتی نداشت - و اکنون هم به نظر نمی رسد که اهمیتی داشته باشد - که عربستان سعودی یک صادر کننده بزرگ تروریسم و خانه یک فرقه رادیکال اسلام به نام وهابیت یا سلفی گری بود. بعدها البته 15 نفر از 19 تروریستی که در حملات 11 سپتامبر دست داشتند عربستانی از کار درآمدند. با این حال این صدام حسین و عراق بودند که به پشتیبانی از القاعده متهم شدند.
قابل ذکر آنکه زمانی که ارتش عراق در جنگ خلیج فارس اول شکست خورد، بوش پدر برای اشغال عراق و برکنار کردن صدام وارد عمل نشد. بوش که زمانی رئیس سیا بود، بی شک درک می کرد که انجام این کار توازن قوا بین سنی ها با ایران شیعه را برهم می زند. ولی پسرش جرج واکر بوش که به روشنی پیدا بود به هیچ وجه چنین وسواس خاطرهایی را ندارد، در سال 2003 جنگ خلیج فارس دوم را به راه انداخت که نه تنها به اشغال عراق بلکه به برهم خوردن توازن قوا بین سنی ها و ایران شیعه انجامید و همچنین خلاءقدرتی را موجب شد که از دل آن داعش در عراق و سوریه ریشه دواند.
اکثر رسانه های آمریکا نیز چنین وسواس خاطرهایی را نسبت به جنگ خلیج فارس دوم نداشتند. مکس بوت از سردبیران پیشین وال استریت جورنال یکی از این افراد بود. او در ویکلی استاندارد نوشت که مورخان حمله به عراق را به عنوان «لحظه ای خواهند دید که در آن آنتی بیوتیکی قدرتمند به نام دمکراسی در محیط بیمار خاورمیانه تزریق شده و اندک اندک شروع به تغییر دادن این منطقه و تبدیل کردن آن به مکانی بهتر کرده است.»
بیایید باز هم به پرزیدنت ریگان و به خصوص دست اندازی او به لبنان در سال 1982 بازگردیم، تاخت و تازی که به دنبال تجویز ولفوویتز برای بسط دادن قدرت آمریکا انجام شد.
در ابتدا استقرار تفنگداران نیروی دریایی در میانه جنگ داخلی لبنان به نظر یک موفقیت می رسید. ریگان و رسانه ها این موضوع را جشن گرفتند، درست همانطور که جرج دبلیو بوش و رسانه ها بعدا پیروزی آمریکا در جنگ دوم خلیج فارس را جشن گرفتند، تا زمانی که بازخوردهای ناشی از این پیروزی، به این جشن گرفتن ها پایان داد.
مداخله در لبنان دو بازخورد را در پی داشت. اول دست روی دست گذاشتن اسرائیل در موضوع قتل عام فلسطینی ها در یک اردوگاه آوارگان به دست فالانژهای مسیحی. این قتل عام به تشکیل حزب الله و محکومیت خشمگینانه اسرائیل از سوی ریگان منجر شد. واکنشی که سرسنگینی بعدهای پرزیدنت اوباما با نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در مقایسه با آن، چون یک بازی دوستانه کودکانه به نظر می آمد.
دومین بازخورد بمبگذاری تروریستی ساختمان تفنگداران نیروی دریایی در بیروت بود که به کشته شدن 241 نفر از آنها انجامید. ریگان بعد از این بمبگذاری برای حفظ اعتبار خود نیروهای آمریکایی را از لبنان خارج کرد. ولی او از سوی مطبوعات محافظه کار به خاطر انجام این کار به سختی ملامت نشد، برخلاف خشمی که اگر پرزیدنت اوباما چنین راهی را در پیش می گرفت نثارش می کردند.
سپس به نفرت ریگان از دیکتاتور نیمه دیوانه لیبی معمر قذافی می رسیم. ریگان فکر می کرد که کشتن رهبر لیبی حمایت مالی و صدور تروریسم از سوی این کشور را متوقف خواهد کرد و امکان شکوفایی دمکراسی را در این کشور فراهم خواهد آورد. ریگان در کشتن قذافی موفق نشد، ولی اگر هم موفق می شد، بی شک پیامد آن با زمانی که اوباما بعدها تشویق شد به کمک شورشیان لیبی در قالب بخشی از به اصطلاح بهار عربی بیاید، تفاوت چندانی پیدا نمی کرد.
قذافی در سال 2011 به دست شورشیان اسیر و کشته شد، بعد از آنکه کاروانی که او در آن قرار داشت از سوی یک جت جنگنده فرانسوی که در قالب اقدام نظامی ناتو در این کشور و تحت رهبری آمریکا عمل می کرد مورد شلیک موشک قرار گرفت. لیبی خیلی زود در هرج و مرج و آشوب و جنگ داخلی فرو رفت. کسانی که اوباما را تشویق به اقدام نظامی در لیبی کرده بودند، به سرعت همدستی خود را از یاد بردند و اوباما را سرزنش کردند که برای جلوگیری از خونریزی های متعاقب ساقط شدن قذافی کارهای لازم را انجام نداده است. یک بار دیگر باور بر این بود که برکنار کردن یک مرد قدرتمند، به شکلی معجزه وار امکان شکوفایی آزادی به سبک غربی را در سرزمین های مسلمانان فراهم خواهد آورد.
کوتاه سخن آنکه از زمانی که ولفوویتز گزارش خود را در سال 1979 نوشت تا زمان حال، کارزارها و عملیات های نظامی زیر صورت گرفته است:
عراق: توفان صحرا، دیدبان جنوبی، توفان صحرا، دیدبان شمالی، روباه صحرا، آزادی عراق، سپیده دم تازه، عزم جزم
ایران: پنجه عقاب
افغانستان: تندباد، دسترسی نامحدود، آزادی پایدار، پاسدار آزادی
پاکستان: نیزه نپتون
خلیج فارس: ارنست ویل، تیرانداز چابک، آخوندک اذان گو
سوریه: عزم جزم
عربستان سعودی: سپر صحرا، کانون صحرا
یمن: واکنش مصمم
سومالی: اعاده امید، افعی گوتیک
بوسنی: منع پرواز، تلاش مشترک
کوزوو: نیروی متحد، نگهبان مشترک
لبنان: نیروی چند ملیتی
لیبی: ال دورادو کانیون، سپیده دم اودیسه
مصر: ستاره درخشان
سودان: دسترسی نامحدود (منبع: جنگ آمریکا برای خاورمیانه بزرگ تر)
این کارزارها و عملیات ها به قیمت جان 7421 آمریکایی، مجروح شدن 52 هزار و 278 آمریکایی، تریلیون ها دلار هزینه، انباشته شدن بیمارستان های نظامی از کهنه سربازان گرفتار جراحت های جسمانی و روانی تمام شد. با وجود چند استثنای انگشت شمار در خاورمیانه، تروریسم کماکان در حال رشد است و دمکراسی و ارزش های لیبرال خیر. شاید زمان آن است که فرض ها و گزاره های خود را در ارتباط با به کار گیری نیروی نظامی مورد سئوال قرار دهیم.
منبع: http://www.informationclearinghouse.info/article44816.htm
نوشته: کریگ کانتونی[1]
ترجمه: محمود سبزواری
[1] . Craig J. Cantoni افسر نظامی سابق که پدرش در یک گورستان نظامی در خاک خفته است.
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/30 - 00:30
شماره: 13950329001516
تجزیه عراق با استراتژی “خاورمیامه بزرگ” آمریکاییها همخوانی دارد. در این رابطه به نظر پاسخ به این پرسش که آیا واقعا روسها با این استراتژی کنار آمده و در پی یارگیری جدید در منطقهاند!
مشاور شورای امنیتی منطقه کردستان عراق و پسر رئیس این منطقه، اعلام کرده است: به محض شکست داعش در عراق، این کشور باید تجزیه شود. به گزارش فارس«مسرور بارزانی» مشاور شورای امنیتی منطقه کردستان عراق و پسر بزرگ «مسعود بارزانی» رئیس منطقه کردستان در گفتوگو با «رویترز»، مدعی شده عدم اعتماد در عراق به حدی رسیده که عراقیها نمیتوانند زیر یک سقف متحد حضور داشته باشند و برای متوقف کردن خونریزی باید عراق به سه منطقه کردستان، شیعیان و منطقه اهل سنت تقسیم شود(همان استراتژی خاورمیانه بزرگ آمریکا!).
مسرور بارزانی گفته حکومت فدرالی جواب نداده؛ باید به فکر حکومت کنفدراسیونی یا تجزیه کامل باشیم؛ یعنی سه پایتخت مساوی داشته باشیم که یکی بر دیگری برتری نداشته باشد. این در شرایطی است که چند ماه پیش هم کردهای سوریه در مناطق تحت سیطره خود اعلام حکومت فدرال کردند!
در این زمینه تحرکات روسیه به عنوان شریک اصلی و هم رزم اصلی نیروهای مقاومت در منطقه بیشتر زیر ذره بین است. هر چند در آن زمان دولت روسیه از این اقدام یکجانبه کردها انتقاد کرده و قبول آن را منوط به مذاکرات دانست ولی در مجموع گسترش روابط و حمایت روسها از کردها، به ویژه در پی سقوط جنگنده این کشور توسط ارتش ترکیه، موجبات نگرانی کشورهای منطقه به ویژه ترکیه را فراهم آورده است. چرا که در صورت تداوم این حمایتها، خودمختاری و حتی استقلال این مناطق را در پی خواهد داشت.
این مسئلهای که با استراتژی “خاورمیامه بزرگ” آمریکاییها همخوانی داشته و دغدغههای کشورهای منطقه را در نظر نمیگیرد! در این رابطه به نظر پاسخ به این پرسش که آیا واقعا روسها با این استراتژی کنار آمده و در پی یارگیری جدید در منطقهاند! هم دشوار و هم زود به نظر میرسد، اما چند نکته مورد توجه است:
اول اینکه؛ در بازی رقابت قدرتها اصولا کشورهایی که خود دارای مشکلات جدایی گزینیاند، معمولا با این گونه استقلالها و خودمختاریها موافقت نمیکنند و اینگونه اتفاقات را تایید نمیکنند و معمولا آخرین کشورها هستند که کشورهای تازه استقلال یافته را به رسمیت میشناسند. این در شرایطی است که از پس فروپاشی شوروی تاکنون یکی از عوامل تهدید کننده روسیه هم ناحیه گرایی بوده که در برههای از زمان به درگیری نیز کشیده شده است. ناآرامیهای مناطق چچن، اینگوش، داغستان و… مناطقی است که بارها به سر خط خبرها مبدل گشته اند.
دوم اینکه؛ نتیجه حاصل از این سیاست به هیچ وجه مورد نظر هم رزم اصلی روسها در سوریه نیست. با وجود عدم نزدیکی جغرافیای روسها به منطقه، این کشورهای منطقهاند که با نتایج مستقیم این تصمیم روبرو خواهند شد. مسلما این کشورها منتظر نخواهد ماند تا با فرو نشاندن یک بحران (غائله داعش)، بلوای جدید در منطقه آغاز گردد! بدون شک این سیاست نه مورد نظر ایران نه عراق و نه ترکیه خواهد بود. اینکه مشاور امنیت ملی کردستان عراق (مسرور بارزانی) تجزیه عراق را به سه کشور مستقل (پس از شکست داعش) آن هم به دلیل به وجود آمدن بیاعتمادی در میان مردم عراق غیر قابل اجتناب میداند، بعید است با روی خوش مواجه گردد. با این شرایط رفت و آمد و گسترش روابط روسها با مناطق کردنشین غیر موجه مینماید، آن هم در شرایطی که به موازات این تحرکات، حمایتهای آمریکا از این مناطق در حال گسترش است.
احمد رشیدی نژاد
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 12:17
شماره: 13950328000710
هنوز فراموش نکردهایم جملات نغز روحانی را در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات:« توقیف باید آخرین کلمه در یک رسانه باشد» پس چرا برای سایت جهاننیوز توقیف اولین کلمه بود نه آخرین؟
خبرگزاری فارس ـ سایت جهان نیوز توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد. آنهم با استناد به بند ١١ ماده ٦ و مستند به تبصره ذیل ماده ١٢ قانون مطبوعات یعنی پخش شایعات و مطالب خلاف واقع و یا تحریف مطالب دیگران اما اینکه جهان نیوز به کدام شایعه دامن زده و یا کدام مطلب خلاف واقع را تولید و منتشر کرده؟ سوالاتی است که هنوز هیات نظارت بر مطبوعات پاسخی بدانها نداده است.
جهان نیوز توقیف شد تا معیاری باشد برای سنجش نقدپذیری دولت یازدهم در اذهان عمومی جامعه. جهان نیوز توقیف شد تا اغازی باشد بر بستن دهان منتقدان درسال پایانی دولت همان بستن دهانی که رئیس جمهور پناه برد از آن به خدا. هنوز فراموش نکردهایم جملات نغز روحانی را در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات:« توقیف باید آخرین کلمه در یک رسانه باشد» پس چرا برای سایت جهاننیوز که منتقد دولت است توقیف اولین کلمه بود نه آخرین؟ اصلا ماجرا چیست و چرا باید جهان نیوزها توقیف شوند؟
صفحه تقویم 29 خرداد 96 را نشان میدهد. یعنی اینکه تا انتخابات ریاست جمهوری 96 فقط 360 روز فرصت باقی است. وقتی نمانده پس باید دستی جنباند.
سه سال و اندی از دولت یازدهم می گذرد و در هر سخنرانی دولتمردان دو موضوع همیشه برجسته است:« منتسب کردن تمام مشکلات به دولت قبل و دادن وعدههایی که مشخص نیست چه زمانی قرار است محقق شوند».
اگر رکود بیسابقه در کشور حکمفرماست مقصرش دولت سابق است نه دولت یازدهم. اگر با مشکل اشتغال جوانان مواجهیم باید سراغ دولت احمدینژاد رفت و دامن دولت یازدهم از این امر مبراست. اگر کارخانهها هر روز یکی پس از دیگری تعطیل میشوند ربطی به این دولت ندارد و قسعلیهذا.
قرار بود عزت به پاسپورت ایرانی برگردد. عزت برنگشت که هیچ! مسئولان رسمی کشورمان برای مذاکره درباره حج تمتع مورد بازرسی قرار می گیرند و صدایی هم از دولت بلند نمیشود.
طرح مسکن مهر که صدها هزار نفر از مردم ایران (که صاحبخانه شدن خود را در رویا هم نمیدیدند) را صاحبخانه کرد مزخرف خوانده میشود و طرحی به نام «مسکن اجتماعی» که ابتکار دولت یازدهم است بایستی جایگزین شود اما اینکه مسکن اجتماعی الان دقیقا کجاست و کی قرار است از پرده برون آید شاید روزگاری دیگر!
برجام که به ادعای رئیس جمهور همچون آفتاب تابان است پس از 5 ماه از اجراییشدن و عدم تحقق وعدههای طرف مقابل، اکنون در پس ابرهای تیره تردید جامعه پنهان شده است و عنقریب است که غروب کند.
قرار بود برجام مشکل رکود، معیشت، اشتغال، ازدواج و حتی آبخوردن مردم را حل کند اما اکنون آن مشکلات حل نشده که بماند، هر روز کارگاه و کارخانهای تعطیل میشود و صدها کارگر به جمع بیکاران اضافه می شوند.
قرار بود پس از اجرای برجام صدها میلیارد دلار از اموال بلوکه شده ایران آزاد شود الان نه تنها آن پولها آزاد نمیشوند که هیچ هر کسی هوس کند میتواند اموال ایران را در دادگاهی فرمایشی مصادره کند و دریغ از اندکی تدبیر دولت تدبیر و امید در این باره.
اگر روزی رئیس سازمان انرژی اتمی از بدعهدی غربیها سخن میگفت متهم به بیاطلاعی شد و افراد خاصی که به تعداد انگشتان یکدست بودند برای موضگیری درباره نحوه اجرای برجام معرفی میشدند هم اینک نفر اول مذاکرات نیز اعتراف دارد که تحریم ها فقط روی کاغذ برداشته شده. البته احتمالا مشکل اینجاست که ظریف نیز چشمان خود را همانند منتقدان بسته است باید چشمانش را باز کند و ببیند تحریمها برداشته شده.
چند صباحی با وعدههای برجامی ذهن جامعه را به دنبال خود کشاندند و دوگانه «برجامیان» و «نابرجامیان» درست کردند تا هر کسی سخنی گفت با این دوگانه سنجش شود. اگر به تمجید برجام پرداخت که اعتدالی است و اگر از مطالبات مردم سخن گفت و از لغو تحریمها پرسید در پازل نابرجامیان جای خواهد گرفت و باید برچسب کاسب تحریم بر او گذاشت تا خلع ید شود.
الان زمانی است که آن همه وعده بایستی جامه عمل بپوشد و اگر مشخص شود که همه آنها توخالی و عاری از حقیقت بوده برای دولت به چالشی اساسی تبدیل خواهد شد. چالشی که ممکن است خرداد 96 کار دست دولت دهد. پس باید دهان منتقدان را بست و رسانههایی که واقعیتها را انتشار میدهند توقیف شوند تا نتوانند افشاگری کنند.
جهان نیوزها بسته میشوند تا هویت واقعی کاسبان دیروز تحریم و تاجران امروز برجام را فاش نسازند.
انتهای پیام/
95/03/28 - 16:10
95/03/28 - 14:19
95/03/28 - 13:11
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
با یک بهره برداری مناسب از منابع موجود کشاورزی، در میان مدت می توانیم به دوازدهمین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شویم.
پیوست: متن سخنرانی دکتر حجت الله عبدالملکی در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی (17 رمضان المبارک- مصادف با 13 تیرماه 1394)
قال الله العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ (اعراف/96)
سلام عرض می کنم خدمت حضرتعالی و همه اساتید بزرگوار؛ امیدوارم طاعات همه مورد قبول خداوند متعال قرار گرفته باشه.
آقا جان با علم نسبی به سه حوزه اقتصاد متعارف، اقتصاد ایران و معارف اقتصاد اسلامی و علم اجمالی به دو حوزه علوم سیاسی و حقوق بین الملل، دو مطلب را در باب اقتصاد مقاومتی عرض می کنم:
مطلب اول) در خصوص ظرفیت های اقتصاد ایران است. حضرتعالی زمانی فرمودید: "روزی که ملت ایران به قله برسد دشمنیها به پایان خواهد رسید". ما عرض می کنیم که امکان رسیدن به قله- در بخش اقتصاد- برای ملت ما وجود دارد:
- با یک بهره برداری مناسب از منابع موجود کشاورزی، در میان مدت می توانیم به دوازدهمین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شویم؛
- همگام با این اقدام اگر از ظرفیت های نخبگان در اقتصاد دانش بنیان بهره برداری کنیم و همچنین نفت و گاز را محور توسعه صنعتی کشور قرار دهیم (به جای خام فروشی) در بلندمدت می توانیم به سومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شویم؛
- و اگر همگام با این موارد، از ظرفیت های بخش تجارت، ترانزیت، خدمات مالی، دریا و معادن استفاده کنیم و جمعیت ما هم به 150 میلیون نفر برسد، می توانیم به قدرت اقتصادی اول جهان تبدیل شویم و این در افق تمدنی قابل حصول است؛
و همه این ظرفیت ها به جهت منت عظیمی است که خداوند بر سر ملت ما گذاشته و به تحقیق ما مخاطب و مصداق آیه 34 سوره مبارکه ابراهیم (علیه السلام) هستیم:
وَآتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا
و اتفاقا آنچه باعث خصومت های دشمنان با ما شده نیز همین است: دشمن دریافته است که با روند رو به رشد ایران اسلامی، ترکیب "رشد شتابنده ما در عرصه علم و فنآوری" با "شکوفایی و پیشرفت اقتصادی" و همراهی این دو با "فرهنگ متعالی اسلامی" منجر به تحقق تمدنی نوین خواهد شد که نتیجه آن اضمحلال تمدن اقتصادی غرب و پایان سلطه آنها بر ملت های جهان خواهد بود.
مطلب دوم) در خصوص تحریم های غرب است. دشمن برای مقابله با جریان شکل گیری تمدن نوین اسلامی وارد جنگ اقتصادی با ما شد (مساله دشمن با ما موضوع هسته ای نیست، بلکه اسلام انقلابی تمدن ساز است).
دشمن در جریان جنگ اقتصادی به دنبال این بود که اقتصاد کشور را فلج کند و به اذعان خودش شدیدترین تحریم های ممکن را اعمال کرد؛ اما آقاجان قدرت فلج کنندگی تحریم های غرب بر روی اقتصاد ایران هرگز پشتوانه علمی و نظری نداشته است! چه در نظریه اقتصاد متعارف و چه در نظریه اقتصاد اسلامی.
در زمان وضع این تحریم ها حتی بسیاری از اقتصاددانان غربی کارآیی اقتصادی این تحریم را قبول نداشتند. به عنوان مثال آقای پروفسور استنلی فیشر (که یکی از اقتصاددانان برتر غرب است و هرکس در ایران به قدر لیسانس اقتصاد تحصیل کرده باشد ایشان را می شناسد) در سال 2012 (یعنی در اوج تحریم ها) مصاحبه کرد و گفت: "تحریم ها برای اقتصاد ایران مشکل جدی ایجاد نمی کند، زیرا ایرانی ها راه حل را پیدا خواهند کرد و غرب تنها می تواند منتظر اثرات سیاسی تحریم ها باشد". شبیه چنین اظهارنظرهایی در غرب کم نبود. اتفاقا حدود 4 سال پس از جنگ اقتصادی، غربی ها وقتی اثرات تحریم ها را می خواهند تحلیل کنند، به تبعات سیاسی آن اشاره می کنند (مثل بازگشت ایران پشت میز مذاکره و ...).
از نظر تحلیل گران غربی، تحریم ها به لحاظ اقتصادی از سه کانال می توانست بر اقتصاد ایران اثر بگذارد:
الف. از طریق منع فنآوری،
ب. از طریق قفل کردن تجارت خارجی،
ج. از طریق تسلب بودجه دولت،
در عمل مورد اول و دوم حاصل نشد.:
- در سال های تحریم ما بیشترین سطح رشد فنآوری را تجربه کردیم (به خصوص در صنایع حساس مانند صنعت نفت و صنایع نظامی)؛
- همچنین مجموع صادرات و واردات ما در سالهای تحریم کاهش نیافت، بلکه حتی صادرات غیر نفتی افزایش یافت (میانگین مجموع صادرات و واردات ما در سال های 90 تا 93 حدود 100 میلیارد دلار با کمتر از ده درصد نوسان بوده، در حالیکه این رقم در سالهای 89 به قبل به کمتر از 80 میلیارد دلار می رسید)؛
- تنها اتفاق نامطلوب- از نظر غربی ها- کاهش فروش نفت بود که از نظر ما در داخل امری مثبت تلقی می شود. در واقع این تحریم ها یک فرصت تاریخی برای ما به وجود آورد برای قطع وابستگی بودجه دولت به نفت خام و در همین راستا ما اصرار داریم تا پایان برنامه ششم فروش نفت خام به صفر برسد (بدون اینکه تولید نفت خام کمتر بشه).
با این حساب همزمانی مشکلات اقتصادی ما در این سال ها با مساله تحریم ها دلیل بر اثرگذاری اقتصادی تحریم ها نیست، بلکه اثرات روانی تحریم ها از یک سو و ناکارآمدی اقتصاد داخلی (در دو بعد ساختارها و فرهنگ اقتصادی) مهم ترین علل مشکلات اقتصادی ما (نظیر تورم و بیکاری و ...) بوده اند.
دانستن اینکه اثرات روانی و سیاسی تحریم ها بسیار بیشتر از اثرات اقتصادی آنها بوده ، از این جهت حائز اهمیت است که: کنترل این اثرات سیاسی و روانی در اختیار خود ماست و به مدیریت داخلی بر می گردد. همچنین مدیریت اقتصاد داخلی.
و اگر در سال های اخیر درگیر مشکلات اقتصادی بوده ایم، نه به جهت ضعف اقتصادی ما یا قدرت اقتصادی تحریم ها، بلکه به علت مسائل داخلی بوده است:
- (((در مورد تورم تنها ده درصدش مربوط به تحریم ها و افزایش نرخ ارز بوده،
- مساله بیکاری و کاهش تولید، خیلی کم تحت تاثیر تحریم ها بوده،)))
و ما نگرانیم که خدایی ناکرده مصداق جزء اخیر آیه 34 سوره مبارکه حضرت ابراهیم علیه السلام باشیم:
... إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (34)
آقاجان در پایان می خواستم اگه اجازه بفرمایید دو تا درخواست عرض کنم، البته حضرتعالی هر دو اینها را رو در جلسه کارگزارن که چند روز پیش خدمت شما بودند مورد تاکید قرار دادید:
اول) اینکه تاکید مجدد بفرمایید، در تحقق واقعی اقتصاد مقاومتی توجه به عنصر فرهنگی بسیار اهمیت دارد. هم اکنون در برنامه های دستگاه های اجرایی کمتر به این مساله توجه می شود. در واقع بسیاری از دستگاه های دولتی و غیر دولتی برنامه های اقتصاد مقاومتی را با پیش فرض فرهنگ اقتصادی مادی و غیرالهی تنظیم می کنند، در حالیکه یکی از ارکان اقتصاد مقاومتی فرهنگ اقتصادی اسلامی است که یکی از مولفه های اساسی آن جهاد اقتصادی است. برخی مسئولین محترم اصولا فرهنگ اقتصادی اسلامی را قابل برنامه ریزی و پیگیری نمی دانند و همین باعث بروز یک شکاف جدی در تحقق اقتصاد مقاومتی شده است.
درخواست دوم) اینکه بسیاری از مردم ما از جزییات و کم و کیف اقتصاد مقاومتی (ظرفیت های ما، علت دشمنی ها و اثرات تحریم ها و نقش هریک از اقشار) آگاه نیستند. بنده این رو در بیش از یکصد جلسه ای که با اقشار مختلف در شهرهای مختلف داشتم لمس کردم. در واقع در راستای اقتصاد مقاومتی اقدامات آموزشی و ترویجی لازم هنوز صورت نگرفته است. در این زمینه درخواست داشتم مجددا تاکید بفرمایید که دستگاه های اطلاع رسانی و فرهنگی و رسانه ای نقش آفرینی جدی تری داشته باشند.
البته هر دو این موارد رو حضرتعالی بارها فرموده بودید و در دیدار کارگزاران هم تاکید فرمودید.
آقاجان من نمی دونم چه سریه، در سال های اخیر در موارد متعدد وقتی چیزی از ذهن و قلب ما می گذشت و برامون دغدغه می شد، چیزی نمی گذشت که از لسان حضرتعالی صادر می شد، مثل مساله جمعیت، مثل مساله الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، مثل مساله جنگ تمدنی دشمن با ما، مثل مساله ظرفیت های شگفت انگیز اقتصاد ایران و .... امیدوارم که این موضوع نشانه این باشه که دعای شما در حق ما مستجاب شده و ما هم مشمول هدایت خداوند قرار گرفته باشیم؛
دکتر حجت الله عبدالملکی
عضو هیات علمی دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق علیه السلام
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 06:30
شماره: 13950328000069
علامه طباطبایی در جهت برطرف ساختن نیازها، کدهایی را به عنوان امیال و استعدادهای درونیِ انسان و یا جهازات تکوینی مشخص ساخته و تلاش می کند تا زمینه را برای اخلاق مبتنی بر امیال طبیعی و بنیادینِ انسان فراهم سازد.
چکیده
علامه طباطبایی را می توان از جمله مدافعان تقریر سنّتیِ نظریۀ اخلاقیِ قانون طبیعی دانست. ایشان، طرح واره ای از استعدادها و ظرفیت های انسان را که به صورت طبیعی در وجود انسان ها قرار داده شده است را بنیان نظام اخلاقی خود دانسته و ضمن توجّه به اصل هدایت عمومی یا تکوینی، در چهار گام اساسی نظامی از اخلاق را بر اساس داشته هایِ طبیعی انسان ترسیم نموده است. این اندیشمند فرزانه، در گام اوّل نیازهای طبیعیِِ انسان را تحلیل نموده و در گام دوم، در جهت برطرف ساختن نیازها، کدهایی را به عنوان امیال و استعدادهای درونیِ انسان و یا جهازات تکوینی مشخص ساخته و تلاش می کند تا زمینه را برای اخلاق مبتنی بر امیال طبیعی و بنیادینِ انسان فراهم سازد. در گام سوم، برای این امیال، غایتی مشخص می کند تا تمام این امیال در مراتب مختلف، بسوی آن جهت یابند و در گام چهارم به جهت اینکه طبیعتِ انسان را معجونی از امیال و گرایش های افسارگسیختۀ حیوانی و انسانی دانسته، در دو مرحله از عاملی سخن می گوید که بر مسیر امیال نظارت داشته و این امیال را در راستای غایتی مشخّص جهت دهی می کند. این مقاله تلاش نموده تا بر اساس روشی تحلیلی و استنادی، با توجّه به مبانیِ اخلاقیِ علّامه، تقریری از اخلاقِ مبتنی بر طبیعت را در آراء ایشان مورد تبیین قرار دهد.
نویسندگان:
رحیم دهقان: دکتری دین پژوهی و پژوهشگر پژوهشگاه بین المللی المصطفی.
امیر دیوانی: دانشیار دانشگاه مفید قم
دو فصلنامه اخلاق وحیانی - دوره 5، شماره 8، بهار و تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 06:57
شماره: 13950328000064
عدهای از فقیهان متقدم و متأخر نظریۀ انسداد را نپذیرفته و به جواز و حتی وجوب اجتهاد بر واجدان شرایط و امکان تحقق شرایط آن نظر دادهاند.
چکیده
مسئلۀ انسداد یا انفتاح باب اجتهاد از مسائل مهم فقه اهل سنت به شمار میرود. این مسئله از پرسشهای دیرین و پردامنهای است که در گذر تاریخ جریان داشته و هر یک از دو دیدگاه انسداد و انفتاح، طرفداران خاص خویش را یافته است. گروهی از فقیهان متقدم و متأخر اهل سنت به انسداد گرویدهاند و بیشترین معاصران نیز این دیدگاه را پذیرفته و تحقق شرایط اجتهاد را در زمان معاصر غیر ممکن دانستهاند. طرفداران نظریۀ انسداد دربارۀ مفهوم انسداد و محدودۀ زمانی آن وحدت نظر ندارند. بررسی آرای اصولیان متقدم و معاصر اهل سنت نشان میدهد که زمینههای انسداد باب اجتهاد عبارتاند از: 1. مدعیان کاذب اجتهاد، 2. ظهور احزاب و فرق متعدد، 3. ظهور انشعاب و تفرق در بین مجتهدان،
4. عوامل سیاسی، 5. انتظام روش و آرای اجتهادی، 6. تقیه در اظهار اجتهاد،
7. گرایش به تقلید. آنان همچنین ادلهای را برای انسداد باب اجتهاد ذکر کردهاند که میتوان آنها را در شش مورد دستهبندی کرد: 1. سدّ ذرایع،
2. انتشار و تدوین مذاهب اربعه، 3. اجماع محققان، 4. عدم امکان تحقق شرایط اجتهاد در متأخران، 5. عدم امکان تصحیح حدیث در زمان متأخران،
6. مسئلۀ خالی بودن زمان از مجتهد. عدهای از فقیهان متقدم و متأخر نظریۀ انسداد را نپذیرفته و به جواز و حتی وجوب اجتهاد بر واجدان شرایط و امکان تحقق شرایط آن نظر دادهاند. در این میان، بیشترین تلاشها برای اثبات انفتاح از سوی متأخران سدۀ اخیر صورت گرفته است. نوشتۀ حاضر به واکاوی سیر آرا و اندیشهها از رهگذر مطالعۀ تطبیقی پرداخته و با نقد و تحلیل به این نتیجه رسیده است که از میان نظریههای پیشگفته آنچه در زمان معاصر منطقیتر و درستتر مینماید انفتاح باب اجتهاد و امکان تحقق شرایط آن است.
نویسندگان:
عبدالسلام امامی, حسین صابری, سید محمد تقی قبولی درافشان
نشریه آموزه های فقه مدنی - شماره 12، پاییز و زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 07:32
شماره: 13950328000073
روش «مبناگرایی منسجِم کارکردگرا» نسبت به سایر روشxadها، برای شناخت عدالت اقتصادی در آموزهxad های اسلامی، از اصالت و کارآمدی بیشتری برخوردار است.
چکیده
فعالیتهای علمی در حوزه عدالت پژوهی را میxadتوان به ساختن بنایی تشبیه نمود که تحقق هر مرحله، مقدمه و امکانی برای ورود به مراحل بعد است. از این رو نگرش xadهای گوناگون در موضوعات حوزه عدالتxad پژوهی ناشی از تفاوت دیدگاهها در مراحل قبلی است. دراین میان کاربست روش مناسب، رکن اساسی برای دستیابی به اصول عدالت اقتصادی است.
این مقاله با بهرهxad گیری از روش تحلیل فلسفی، روش xadهای دستیابی به پاسخ مسائل اصلی عدالت اقتصادی در آموزه xadهای اسلامی را مورد مطالعه و ارزیابی قرار میxad دهد. در پژوهش xadهای اسلامی که تا کنون در باب عدالت و به ویژه عدالت اقتصادی صورت گرفته است، فضای کلی «مبناگرایی» حاکم بوده است. رابطه عدالت اقتصادی و حقوق اقتصادی و همچنین ویژگیxad هایی همچون اصل امضایی بودن فرامین شارع مقدس در امور اقتصادی و جایگاه عرف و بناء عقلا در تعیین مصادیق حقوق اقتصادی، سبب تفاوت ماهوی مباحث روش xadشناسی عدالت در حوزه اقتصاد با سایر حوزهxadxad های عدالت xadپژوهی می xadگردد. از این رو در این نوشتار روشxad های «مبنا گراییِ نصxad محور»، «مبنا گرایی علِّی»، «مبناگرایی فطری- ولایی» و «مبناگرایی منسجِم کارکردگرا» به عنوان مهمترین روشxad های شناخت عدالت در اقتصاد اسلامی، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
این پژوهش نشان می xadدهد روش «مبناگرایی منسجِم کارکردگرا» نسبت به سایر روشxadها، برای شناخت عدالت اقتصادی در آموزهxad های اسلامی، از اصالت و کارآمدی بیشتری برخوردار است.
نویسنده:
سید مهدی معلمی: استادیار پژوهشگاه بین المللی المصطفی.
دو فصلنامه اخلاق وحیانی - دوره 5، شماره 8، بهار و تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 03:03
شماره: 13950328000063
مشهور فقهای امامیه، شرکتهای اعمال، مفاوضه و وجوه را باطل میشمارند و برای اثبات آن به ادلهای نظیر اجماع، تملیک معدوم، عدم دلیل بر صحت و غرری بودن این معاملات استناد میکنند
چکیده
مشهور فقهای امامیه، شرکتهای اعمال، مفاوضه و وجوه را باطل میشمارند و برای اثبات آن به ادلهای نظیر اجماع، تملیک معدوم، عدم دلیل بر صحت و غرری بودن این معاملات استناد میکنند، بیآنکه دلیلی از آیات و روایات و یا حکم عقل قطعی به دست دهند. فقهای امامیه معتقدند که برای صحت این معاملات باید متوسل به عقد صلح یا وکالت و یا راهکارهای دیگر شد. قانونگذار نیز در مواد قانون مدنی اشارهای به این شرکتها و احکام آن ندارد. در این جستار با واکاوی ادلۀ قول مشهور، این نتیجه به دست میآید که مستندات اینان وافی به مقصود نیست و برای اثبات مدعای ایشان کافی نمینماید. باید گفت که این قراردادها جزء اعمال حقوقیِ متداول میان اجتماع است و دلیل قطعی بر بطلان آنها وجود ندارد. فقیهان به دلیل رواج این معاملات در عرف، ناچار به چارهجویی برای صحت آن شدهاند. نظریۀ صحتِ این قراردادها هرچند مخالف قول مشهور فقیهان امامی است، برخی معاصران طرفدار آن هستند. از دیدگاه حقوق مدنی نیز با وجود مادۀ 10 قانون مدنی که بیانگر اصل آزادی اشخاص در انعقاد قراردادهاست، میتوان نظریۀ صحت این معاملات را تقویت نمود.
نویسندگان:
سیاوش گودرزی, محمدرضا علمی سولا
نشریه آموزه های فقه مدنی - شماره 12، پاییز و زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 03:11
شماره: 13950327000952
سبک دلبستگی ایمن که در دوران کودکی شکل می گیرد، باعث التزام درونی به اخلاق، به صورت یک هویت اخلاقی، می شود و این التزام می تواند منجر به بروز رفتارهای اخلاقی شود.
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه علی سبک دلبستگی با بنیان های اخلاقی از طریق واسطه گری هویت اخلاقی انجام شد.
روش: برای انجام این تحقیق 285 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه های یاسوج با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات از 3 پرسشنامه برگرفته از منابع معتبر شامل سبک دلبستگی هازن و شیور، پرسشنامه هویت اخلاقی آکینو و رید و پرسشنامه بنیان های اخلاقی هایت و گرام، استفاده گردید. تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش با روش تحلیل مسیر انجام شد.
یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مدل با داده های این پژوهش برازش مناسبی دارد. در این پژوهش هیچ یک از سبک های اجتنابی و دوسوگرا، قادر به پیش بینی هویت اخلاقی و بنیان های اخلاقی نبودند. مسیر مستقیم سبک دلبستگی ایمن با ابعاد هویت اخلاقی (درونی سازی و نمادیسازی) معنادار بود. همچنین مسیر مستقیم بعد درونی سازی هویت اخلاقی به ابعاد بنیان های اخلاقی (مراقبت، انصاف، وفاداری به گروه، احترام به مرجعیت و خلوص) معنادار بود. اما مسیر مستقیم بعد نمادی سازی هویت اخلاقی با بعد انصاف از بنیان های اخلاقی معنادار نبود. سبک دلبستگی ایمن، غیرمستقیم و از طریق هویت اخلاقی با همه ابعاد بنیان های اخلاقی (مراقبت، انصاف، وفاداری به گروه، احترام به مرجعیت و خلوص) ارتباط داشت. این بدان معناست که سبک های دلبستگی با تاثیر بر هویت اخلاقی میتوانند باعث بروز رفتارهای اخلاقی شوند.
نتیجه گیری: سبک دلبستگی ایمن که در دوران کودکی شکل می گیرد، باعث التزام درونی به اخلاق، به صورت یک هویت اخلاقی، می شود و این التزام می تواند منجر به بروز رفتارهای اخلاقی شود. به عبارت دیگر، افراد با سبک دلبستگی ایمن، به دلیل اعتماد به خود و دیگران، ارزش های اخلاقی را جزئی از هویت خویش می دانند که نتیجه این امر، انجام فعل اخلاقی در همه موقعیت ها است.
نویسندگان:
سمیه حسن نیا، فرهاد خرمایی، راضیه شیخ الاسلامی
فصلنامه پژوهش های روان شناسی اجتماعی - سال پنجم، شماره 18، تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 03:30
شماره: 13950328000074
بسیاری از دیدگاههای علم کلام و فلسفۀ اخلاق، مبتنی بر تعیین ملاک حسن و قبح است. فخر رازی معتقد است حسن و قبح در افعال بشری عقلی، و در افعال الهی شرعی است. دیدگاه او خاص و منحصربهفرد است.
چکیده
بسیاری از دیدگاههای علم کلام و فلسفۀ اخلاق، مبتنی بر تعیین ملاک حسن و قبح است. فخر رازی معتقد است حسن و قبح در افعال بشری عقلی، و در افعال الهی شرعی است. دیدگاه او خاص و منحصربهفرد است. در این جستار، نخست ادلۀ فخر رازی را برای تفکیک جایگاه عقل در اخلاق بشری و الهی و چرایی روی آوردن او را به چنین دیدگاهی خواهیم گفت. دلایل فخررازی را در دفاع از شرعی بودن حسن و قبح افعال الهی در سه جهت طبقهبندی میکنیم: تکلیف، خلقت و جبر حاکم بر عالم. در گام بعدی، ادّله او را با رویکرد تحلیلی- انتقادی سنجیده و نقد میکنیم. در پایان، با ردّ دیدگاه فخر رازی نتیجه میگیریم ملاک معرفتشناختی در تشخیص حسن و قبح افعال انسانی و الهی یکسان است.
نویسندگان:
محمود صیدی: استادیار دانشگاه شاهد
سید مصظفی موسوی اعظم: استادیار دانشگاه یاسوج
حسن اختر: کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه قم
دو فصلنامه اخلاق وحیانی - دوره 5، شماره 8، بهار و تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 02:04
شماره: 13950328000061
بنای عقلا، وحدت ملاک با اعتبار تواتر معنوی، توالد ذاتی معرفت، وحدت ملاک با اعتبار ظن خاص، از جملۀ مبانی اعتبار استقراء در استنباط احکام کلی فقهی و قاعدۀ حقوقی بشمار میآیند.
چکیده
در اصطلاح دانش حقوق و علم فقه، استقراء استدلالی است که ذهن فقیه و حقوقدان با ملاحظۀ شمار زیادی از احکام و قوانین و مقررات جزئی که شارع و قانونگذار برای برخی موارد جعل و وضع کردهاند، صفت مشترک همۀ آن احکام و قوانین را استخراج و به عنوان حکم کلیِ فقهی یا قاعدۀ حقوقی ارائه میدهد. بنای عقلا، وحدت ملاک با اعتبار تواتر معنوی، توالد ذاتی معرفت، وحدت ملاک با اعتبار ظن خاص، از جملۀ مبانی اعتبار استقراء در استنباط احکام کلی فقهی و قاعدۀ حقوقی بشمار میآیند. ضمان مقبوض به عقد فاسد، معذوریت جاعل، قاعدۀ فراغ دادرس، قاعدۀ «لا ضرر ولا ضرار فی الإسلام»، قاعدۀ «التعزیر بما یراه الحاکم»، از جملۀ دهها حکم شرعیِ کلّی و قاعدۀ حقوقی هستند که با سازوکار استقراء به دست میآیند. فقیه برای استنباط حکم شرعی کلی و حقوقدان در کشف قاعدۀ حقوقی دو مرحله را طی میکنند؛ در مرحلۀ نخست، موارد و شواهد در ابواب گوناگون فقه را که شبیه و نظیر هم هستند جمعآوری میکنند و در مرحلۀ دوم با امعان نظر در اشباه و نظایر به گزارۀ متضمن حکم کلی شرعی و قاعدۀ حقوقی دست مییابند و گسترۀ آن را به دست میدهند.
نویسنده:
سید ابوالقاسم نقیبی
نشریه آموزه های فقه مدنی - شماره 12، پاییز و زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 02:16
شماره: 13950327000946
آموزش مدل پردازش اطلاعات اجتماعی میتواند موجب افزایش صمیمیت اجتماعی و برقراری روابط دوستیِ بهتر بین دانش آموزان و کاهش احساس تنهایی آنها شده و در برقراری رابطه سالم تر به آنها کمک نماید.
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مدل پردازش اطلاعات اجتماعی بر کیفیت دوستی، احساس تنهایی و صمیمیت اجتماعی در دانشآموزان نارساخوان انجام شد.
روش: با استفاده از طرح شبه آزمایشی پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل، 20 دانش آموز پایه سوم تا پنجم ابتدایی، طبق نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. آزمودنی های هر دو گروه به پرسشنامه صمیمیت اجتماعی میلر (1982)، کیفیت دوستی حجازی و ظهره وند (1380) و احساس تنهایی آشر و همکاران (1984) پاسخ دادند. سپس آزمودنی-های گروه آزمایش به مدت 8 جلسه طبق داستانهای اجتماعی برایان و تورکاسپا (1994) مورد آموزش قرار گرفتند. هر دو گروه مجدداً در مرحله پسآزمون به پرسش نامه های پژوهش پاسخ دادند.
یافته ها: نتایج بدست آمده از تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد که آموزش مدل پرازش اطلاعات اجتماعی بر کیفیت دوستی و احساس تنهایی و صمیمیت اجتماعی آزمودنی های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در سطح P< 0/001 معنی دار بوده است.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های حاصل از پژوهش، آموزش مدل پردازش اطلاعات اجتماعی میتواند موجب افزایش صمیمیت اجتماعی و برقراری روابط دوستیِ بهتر بین دانش آموزان و کاهش احساس تنهایی آنها شده و در برقراری رابطه سالم تر به آنها کمک نماید. در مجموع، نتایج کارایی مدل پردازش اطلاعات اجتماعی را تائید می نماید.
نویسندگان:
امیر قمرانی، احمد یارمحمدیان، سمیه معصومی، مریم مستاجران
فصلنامه پژوهش های روان شناسی اجتماعی - سال پنجم، شماره 18، تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/29 - 00:33
شماره: 13950327000937
هرچه فرد درون گراتر باشد منبع کنترلش درونی تر و نیاز به شناختش بالاتر است. در واقع درون گرایی با منبع کنترل درونی و نیاز به شناخت بالا ارتباط داشت.
چکیده
مقدمه: در عصر ارتباطات، اهمیت شبکه های اجتماعی آنلاین به عنوان روند تکمیل فنآوری های ارتباطی، بر کسی پوشیده نیست. با محبوب شدن این شبکه ها، راه های برقراری ارتباط افراد با یکدیگر دستخوش تغییرات قابل توجه ای شده است. در پژوهش حاضر سعی بر آن شد تا به بررسی رابطه متغیرهای درون-گرایی- برونگرایی و منبع کنترل (بیرونی- درونی) با نیاز به شناخت (بالا- پایین) 366 نفر از دانشجویان ایرانی عضو شبکه های اجتماعی آنلاین (فیس بوک) و غیر عضو با استفاده از پرسشنامه های جمعیت شناختی استفاده از اینترنت، مقیاس درون گرایی جیمز مک کروسکی، مقیاس منبع کنترل جولیان راتر، و مقیاس نیاز به شناخت کاسیوپو و پتی پرداخته شود.
روش: برای بررسی همبستگی بین متغیرها از همبستگی پیرسون استفاده شد و روش آماری این پژوهش آزمون T مستقل بود.
یافته ها: با توجه به نتایج بدست آمده، در فرضیه اصلی بین درون گرایی- برون-گرایی و منبع کنترل با نیاز به شناخت رابطه همبستگی وجود داشت. و در فرضیه های فرعی بین درون گرایی- برونگرایی و منبع کنترل بیرونی همبستگی منفی، بین درون گرایی- برون گرایی و نیاز به شناخت پایین همبستگی مثبت و بین منبع کنترل درونی و نیاز به شناخت بالا نیز همبستگی مثبت وجود داشت، همچنین تفاوت بین دوگروه، معنیدار نشد.
نتیجه گیری: باتوجه به یافته های پژوهش و پس از بررسی مشخص شد، هرچه فرد درون گراتر باشد منبع کنترلش درونی تر و نیاز به شناختش بالاتر است. در واقع درون گرایی با منبع کنترل درونی و نیاز به شناخت بالا ارتباط داشت. همچنین این مساله به عضویت در شبکه های اجتماعی آنلاین (فیس بوک)یا عدم عضویت ربطی نداشت.
نویسندگان:
عزت اله کردمیرزا نیکوزاده، شیما عسکررمکی
فصلنامه پژوهش های روان شناسی اجتماعی - سال پنجم، شماره 18، تابستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
دشمنان جمهوری اسلامی ایران در دوران بعد از دفاع مقدس و ناکامی در روش هاس سخت براندازی وارد حوزه نرم شدند. البته هیچ گاه ابزارهای متنوع سخت و نظامی و امنیتی را رها نکردند، لکن تمرکز ایشان بر حوزه نرم افزایش یافت.
مقدمه
جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 تا به امروز و در آستانه چهل سالگی تحولات درونی و بین المللی بسیاری را تجربه کرده است و شرایط داخلی و خارجی منجر به اتخاذ سیاستهای گوناگونی از سوی رهبران انقلاب گردیده است. دشمنان نیز از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی روش ها و ابزارهای گوناگونی را برای سست کردن پایه های انقلاب و بر اندازی جمهوری اسلامی ایران به کار بسته اند.
دشمنان جمهوری اسلامی در طول این سال ها و بسته به شرایط داخلی ایران اسلامی از روش های متنوعی برای ضربه زدن به این انقلاب بهره بردند. به عنوان مثال در سال های اولیه انقلاب به دلیل شرایط خاص آن دوران و عدم تسلط کافی دولت مرکزی بر مناطق مرزی مسئله قومیت و جدایی طلبی را دامن زدند. سپس بعد از ناکامی این سیاست با تحریک رقیب دیرینه منطقه ای ما یعنی صدام و حمایت برخی حکومت های منطقه جنگ 8 ساله ای را برای فروپاشی نظام و کنترل انقلاب به راه انداختند. از ابزارهای اقتصادی و تحریم های گوناگون و پیچیده اقتصادی علیه مردم ایران استفاده کردند. در دوران بعد از دفاع مقدس و ناکامی در روش هاس سخت براندازی وارد حوزه نرم شده و از ابزارهای فرهنگی متوع و متعدد استفاده کردند. البته هیچ گاه ابزارهای متنوع سخت و نظامی و امنیتی را رها نکردند، لکن تمرکز ایشان بر حوزه نرم افزایش یافت.
در شرایط سال های 93 تا 95 کشور شرایط ویژه ای را طی کرد که در آن مسئله معیشت و اقتصاد در اولویت قرار گرفته و از نقش حوزه های دیگر کاسته شده است و دشمنان انقلاب اسلامی تمرکز ویژه ای بر حوزه اقتصاد نموده و تلاش دارند از این مجرا بر تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی دست یایند. از سویی دیگر حاکمیت رویکردی در دولت یازدهم که راه حل مشکلات اقتصادی را در خارج از مرزهای کشور جستجو می کند اوضاع منحصر به فردی را رقم زده است. تمرکز بر حوزه سیاست خارجی افزایش یافته و سطح ویژه ای از تعاملات با دیگر کشورها به خصوص کشورهای غربی رقم خورده است. میزان تعاملات مستقیم با دولت آمریکا نیز بالاترین سطح را بعد از انقلاب اسلامی تجربه می کند. در این میان و در این شرایط رهبر معظم انقلاب اسلامی کلید واژه «نفوذ» را طرح کرده اند که به عنوان انذاری بر خطری در کمین پیرامون جمهوری اسلامی طرح شده است. طرح این مسئله می تواند دلایل داخلی و خارجی داشته باشد. به عقیده نگارنده دشمنی دشمن و تلاش در حوزه فشار و تحریم اقتصادی امری نو و جدید نیست و نمی توان چرایی طرح مسئله نفوذ را صرفا با رویکردی برون گرا تحلیل کرد و باید تحولات داخلی را نیز در نظر داشت. سوال اصلی که این یادداشت تلاش دارد بدان پاسخ دهد آن است که چه شرایطی در عرصه داخلی جمهوری اسلامی ایران به وجود آمده است که رهبر انقلاب اسلامی مسئلهای با عنوان «نفوذ» را مطرح کردهاند؟ دلایل و زمینه های متعددی منجر به طرح این مسئله شده است که بر اساس رویکردی در سطح درونی تحلیل می شود. در ادامه به بررسی برخی از این دلایل و زمینه ها می پردازیم.
1.رویکرد اقتصادی ادغام
انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در سال 1392 منجر به تشکیل دولت یازدهم و حاکمیت اندیشه های سیاسی و اقتصادی شد که راه حل برون رفت از مشکلات اقتصادی را ادغام در نظام جهانی و به اصطلاح بین المللی شدن می دانند. این اندیشه مشکل ایران را عدم ادغام در نظام سیاسی و اقتصادی بین المللی می داند. به عنوان مثال دکتر محمود سریع القلم که رابطه ای بسیار وثیق با دولت فعلی دارد، دلیل عدم توسعه ایران را این گونه مطرح می کند: «یکی از دلایلی که نه تنها ایران، بلکه کل منطقه خاورمیانه مشکل توسعه یافتگی دارد، این است که در این منطقه، هویت فرهنگی قوی وجود دارد که آمادگی ادغام با فرهنگ جهانی ندارد...».
بر اساس این اندیشه باید بین المللی زیست و از جمله موانعی که مانع زیست بین المللی ماست عدم آمادگی فرهنگی به منظور ادغام است! ما باید در نظام جهانی ادغام شویم و زمینه ادغام را به خصوص در حوزه فرهنگی فراهم آوریم. روشن است که رشد چنین اندیشه ای در سطح نخبگان میزان مقاومت اندیشه ای را بسیار کاهش داده و حساسیت را نسبت به اندیشه های رقیب و معاند کم می کند و حتی خود میزبان رویکردهای غیری می شود و در نتیجه زمینه نفوذ در حوزه های گوناگون به خصوص در زمینه ی فکری و فرهنگی را مساعد می نماید.
2.رویکرد نظری شبه تکنوکراتیک
بعد از پایان دوران دفاع مقدس، اولویت اصلی کشور مسئله ای به نام سازندگی و بازسازی کشور به خصوص ویرانی های حاصل از جنگ تحمیلی بود. ساختن کشور و به اصطلاح آن روزها سازندگی، اولویتی است که سبب شکل گیری اولویت بندی های متفاوتی در آن شرایط می شود. دولت سازندگی و روش و منش مدیریت دولت مذکور موجب شکل گیری طبقه و دسته خاصی از مدیران ارشد نظام می گردد که با نسل های گذشته خود تفاوت های چشمگیری دارند. سبک زندگی، ظاهر، نوع رفت و آمد و ... با مدیران سال های اولیه انقلاب متفاوت است.
پرداختن به تشریفات اداری و تجملات مسئولیتی امر رایج شده و فرهنگ ساده زیستی و مردمی بودن جایگزین مدیرانی دارای حواشی های بسیار می گردد. اندیشه ای که در این سال ها رشد می کند به تکنیک و فن توجه داشته و با تحلیلی سطحی از اندیشه و علم مدیریت مرزبندی شفافی میان ارزش ها و تخصص ها نموده و بر تخصص گرایی توجهی جدی دارد. در این اندیشه اسلام دینی حداکثری است لکن به دلیل فقر تجربه در اداره جوامع مدرن در جهان اسلامی باید از تجربه غرب بهره برد و در جزئیات به سبک های غربی رجوع داشت. برخلاف ادعای حداکثری اسلامی در عمل اسلام در کلیات مورد توجه قرار می گیرد و در جزئیات و فرمول های اجرایی سراغ تجربه اقتصادی و مدیریتی غرب می رود. در این اندیشه، انقلاب اسلامی به دنبال ساختن ژاپنی اسلامی و الگو است و انقلاب اسلامی دورانی را طی کرده که باید از آرمان گرایی فاصله گرفته و واقع بینانه در چارچوب های جهانی عمل نماید.
اندیشه شبه تکنوکراتی غرب را به خوب و بد تقسیم کرده و در گزینشی ناشیانه و میکانیکی بسیاری از مظاهر غربی به خصوص در روش های توسعه را وارد می کند. ثمره این اندیشه در طولانی مدت تربیت نسلی از مدیران در جمهوری اسلامی گردیده است که دارای ریشه های سنتی هستند لکن به سبب اتخاذ رویکردهای فن سالارانه غربی، در اندیشه و سبک زندگی متمایل به غرب و غرب گرا هستند. پیروزی این نوع اندیشه در سال 92 و تشکیل دولت اعتدال موجب شد تا اندیشه غرب گرایی رشد بسازایی در حوزه های مختلف داشته باشد و منجر به اتخاذ سیاست ها رو به غرب گردید و طبیعی است که اتخاذ این سیاست راه های نفوذ را آسان می نماید و باید نسبت به نفوذ دشمن هشدار داد.
نکته ی دیگری که در این نگرش باید بدان توجه داشت، رویکرد جریان شبه تکنوکراتی به مسائل فرهنگی است که از دریچه توسعه آن هم با الگوی غربی تبیین می شود. این اندیشه در حوزه فرهنگ به شدت فضای فرهنگی کشور را نفوذ پذیر خواهد کرد.
3. اسلام رحمانی
از دیگر عواملی که می توان چرایی طرح مسئله نفوذ توسط مقام معظم رهبری با آن شرح داد، طرح قرائت های خاص و ناقص از اسلام در سال های کنونی است. این نوع از قرائت تلاش دارند وجه سلبی اسلام را نادیده گرفته و اسلام را دینی کاملا ایجابی بدون هرگونه دافعه معرفی نماید. در حالی که اسلام دینی است که ایجاب و سلب را در کنار هم دیده و بر جاذبه و دافعه توامان توجه دارد.
اسلام رحمانی و قرائت های این گونه تلاش دارند شدت و تندی اسلام در مقابل مستکبران و ظالمان را نادیده گرفته و کم رنگ جلوه دهند. در این نوع از اسلام دشمن و دشمن شناسی مسئله ای فرعی است و تلاش دارد خشونت عاقلانه و انقلابی و دینی را کم رنگ معرفی نماید. آن گاه که وجه سلبی و دشمن ستیزانه اسلام نادیده گرفته شود و یا کمتر مورد توجه گرفته شود، دشمن و دشمنی رنگ می بازد و طبیعت این نوع اندیشه آن است که حساسیت مخاطبان خود را نسبت به نفوذ غیر و دیگری کاهش خواهد داد و نفوذ آنان و حامیان داخلی خود را در نظام جمهوری اسلامی و در لایه های گوناگون اجتماع زمینه سازی خواهد کرد.
4. سبک زندگی آمریکایی
دیپلماسی عمومی غربی و به خصوص آمریکایی از جمله اهداف جدی آمریکا در حوزه نفوذ و هژمونی فرهنگی است. در تغییر روش دشمنان انقلاب اسلامی از جنگ سخت به جنگ نرم ابزارهای گوناگونی به کار بسته شده است که از جمله آنان تلاش برای تغییر سبک زندگی بومی به سبک زندگی آمریکایی و بر اساس ارزش های غربی است. افزایش جمعیت شهری، افزایش نفوذ رسانه های گوناگون غربی از جمله شبکه های ماهواره ای فارسی و غیر فارسی زبان، افزایش استفاده مدیریت نشده از فضای مجازی، افزایش طبقه متوسط جدید شهری و ... همگی شرایطی را فراهم آورده است که شاهد حاکمیت برخی ارزش های غربی بر زندگی ایرانیان به خصوص در شهرهای بزرگ گردید.
متاسفانه نظام آموزشی کشور چه در دانشگاه و چه در مدارس به خصوص در حوزه علوم انسانی فاقد توانمندی لازم در انتقال ارزش های بومی است و برخی آمارهای غیر رسمی حکایت از این مسئله دارد که هرچه تحصیل کرده تر التزام به اسلام و جمهوری اسلامی کمتر! ضعف درونی فرهنگی و برنامه ریزی جدی غرب در استیلای فرهنگی منجر به ایجاد شبه فرهنگ آمریکایی و غربی در سبک زندگی ایرانیان به خصوص در اقشار خاص شده است. این تأثیر پذیری در شرایطی خطرناک تر می گردد که ارادی بوده و از آثار منفی آن غفلت گردد. در سال های اخیر تلاش بسیاری بر عادی سازی فرهنگ غربی و تخریب فرهنگ بومی صورت گرفته است و برخی اندیشمندان و متاسفانه مسئولان دولتی و غیر دولتی ضمن تخریب توانمدی فرهنگ بومی ایرانیان در پی عادی سازی ورود فرهنگ مهاجم غربی هستند. طبیعی است که در چنین شرایطی خطر نفوذ و امکان نفوذ پذیری از غرب بسیار روشن است.
5. رویکرد غیر استقلالی توسعه محور
از دیگر عواملی که میتوان ذیل دلایل چرایی طرح مسئله نفوذ در شرایط فعلی بدان پرداخت، نفی آرمان استقلال خواهی است. «استقلال» «آزادی» «جمهوری اسلامی» از جمله شعارهای اساسی مردم انقلابی ایران اسلامی در سالهای مبارزه و شروع انقلاب بود و از جمله شعارهایی است که منجر به موضع گیری بسیاری از کشورهای مستکبر علیه جمهوری اسلامی شده است. شعاری که روحیه مستقل بودن و زیر یوق ظالمان عالم نرفتن را ندا میدهد و اعتماد به نفس را در میان ملت ایران و دیگر مظلومان عالم را نتیجه میدهد. روشن است که این شعار و طلب استقلال به شدت از سوی طرفهای غربی مورد نقد قرار گرفته و برخی از پژوهشگران غربی آن را نقطه قوت و اصلی اساسی در انقلاب ایران بر شمردهاند.
برای حذف روحیه استقلال طلبی در مظلومان عالم، بلندگوهای رسانه ای و بشری استکبار اصل امکان استقلال را محال توصیف مینمایند و حتی در صورت امکان، آن را امری بی فایده و غیر ضروری جلوه میدهند. به تعبیر چنین اندیشههایی استقلال و مستقل بودن از نظام اقتصادی جهانی اولا امری نا ممکن است و ثانیا فایدهای بر آن مترتب نخواهد بود.
حال در شرایط فعلی در صحنه فکری و علمی کشور بسیار شنیده میشود نویسندگان و به اصطلاح صاحب نظرانی را که اصل استقلال را زیر سوال برده و امکان تحقق آن را محال دانسته و حتی مستقل بودن را امری بی فایده و ناممکن جلوه میدهند و دوره شعار استقلال خواهی را به پایان رسیده تلقی می کنند! اگر در جامعه ای مستقل بودن و شعار استقلال زیر سوال رود روشن است که زمینه برای ورود بیگانه فراهم میشود و آن جامعه به راحتی میزبانی از دیگران را خواهد پذیرفت و زیستی مستقل و بدون وابستگی به دیگران برای خویش متصور نخواهد شد. مستقل نبودن و هضم شدن در برابر دیگران منجر به کاهش توان کشور در برابر نفوذ و نفوذی خواهد شد.
6. تلاش برای غیریت زدایی
مرزبندی بین خود دیگری در نظام های سیاسی و اقتصادی بسیاری رایج است. انسان با مرزبندی میان خود و دیگری هویتی برای خود ایجاد می کند که مرز تعریف خود است از دیگری. دیگری آن است که در نظام هویتی او نمی گنجد و نظام عقیدتی فرد را در آن راهی نیست. دیگری ساخته نمی شود بلکه شناخته و کشف می شود.
غیر و دیگری تا زمانی نتوانند در ساختار درونی ذهن جامعه میزبان غیریت خود را پنهان نمایند نمی توانند در آن ورود کنند. غریبه نمی تواند بدون طی کردن مراحل آشنایی و محرمیت وارد نظام خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و ... میزبان گردد. نفوذی تا موقعی که غریبه است و دیگری است نمی تواند در زمره آشنایان شناخته شود.
در فرآیند نفوذ، دیگری و غیر مراحلی را طی می کند که از غریبه ای بیرون از این جامعه تبدیل به محرمی پذیرفته شده می گردد. نفوذ و غیریت زدایی در جامعه میزبان مراحلی چهار گانه ای را طی می کنند تا حساسیت طرف مقابل را کاهش و ورود خود را آسان گرداند. این مراحل چهارگانه عبارتند از: 1. حساسیت زدایی 2. انکار غیریت غیر 3. انکار وجود غیر 4. اثبات غیر و انکار خود.
در فرآیند نفوذ تلاش می شود حساسیت های جامعه میزبان نسبت به غیر کاهش یابد و او هم مانند دیگر عناصر ارتباطی طبیعی جلوه کند. مانند نامحرمی که تلاش دارد اصل محرم و نامحرم در اندیشه شرعی را زیر سوال برده و حساسیت خانواده مذهبی میزبان را نسبت به محرم و نامحرم کاهش دهد. در نتیجه نفوذ را آسان و طبیعی نشان خواهد داد.
در مرحله دوم فرآنید نفوذ تلاش آن است که غیریت غیر انکار گردد، به گونه ای که منکر غربیه بودن غیر می گردد. تلاش در این مرحله متوجه نفی غیریت اوست نه خود او. به عنوان مثال در تبدلات تجاری حضور شرکت های آمریکایی همچون دیگر شرکت ها عادی نمایان شده و غیر بودن آن در نظام سیاسی و اجتماعی ایران به سادگی زیر سوال می رود.
در مرحله سوم در رویکردی به ظاهر حداکثری و در قالب شعارهایی همچون تساهل و تسامح، جهان وطنی، صلح کل و ... اندیشه وجود و باور به غیر را زیر سوال می برند و تلاش در این مرحله زیر سوال بردن مبنای اندیشه هایی است که منجر به کشف غیریت می شوند و رویکردی خود آگاه ایجاد می کنند. در این مرحله تمام تلاش آن است که نظام اندیشه ای خاکستری و سیال را تولید کند که تولید و شناخت مرزبندی نکرده و در تعاملی افراطی در کنار تمامی اندیشه های مهمان، میزبانی را بپذیرد.
مرحله چهارم که پیشرفته ترین سطوح نفوذ را شاهد هستیم، اتقافی عجیب و شگفت آور رخ می دهد. انکار خود و اثبات دیگری! تمام تلاش فرآیند های نفوذ در این مرحله معطوف به تخریب نظام فکری، فرهنگی و اندیشه ای میزبان و بومی است. تخریب خود و جایگزین دیگری! این اتفاق در سطوح و با ابزاری های گوناگون رخ می دهد. در فرآیند نفوذ تلاش می شود که سنت های میزبان غیر عقلایی، ناکارآمد و خرافی معرفی شده و فرهنگ دیگر عاقلانه، کارآمد و منطقی معرفی گردد. روشنفکران نسل های نخست که بر خلاف سنت روشنفکری غربی که در فضای تضارب آراء دانشگاهی و علمی ایجاد شد، در فراموشخانه های خرافات آلود و مخفی ایجاد شده بود، نقشی این گونه ایفا نمودند و به شدت فرهنگ میزبان و سنتی ایرانی را تخریب آن را در قالب آثار خود تمسخر کرده، کهنه و ناکارآمد جلوه دادند و در نهایت شعاری مبنی بر سر تا پا فرهنگی شدن را سر دادند.
در شرایط فعلی و پس از روی کارآمدن اندیشه برون گرایی اقتصادی در دولت فعلی، شاهد شنیده شدن اصواتی هستیم که تلاش دارند در فرآیند نفوذ در قالب گفتمان های نئولیبرالی مسئله غیریت و مرزبندی با غیر را کم و کم رنگ جلوه داده و شرایط نفوذ و غیریت زدایی را در سطح نخبگان و عموم مردم فراهم آورند و با زیر سوال بردن ظرفیت های فرهنگی بومی و اسلامی، ضرورت جایگزینی فرهنگ مهاجم غرب را تبیین نمایند.
6. رابطه
نفوذ امری است ارتباطی و تا زمانی که ارتباطی برقرار نباشد مسئله نفوذ معنا ندارد. در سایه وجود ارتباط است که فکر، اندیشه، تصویر و یا فرد نفوذی در جامعه میزبان نفوذ میکند. از دیگر عواملی که چرایی طرح مسئله نفوذ را در شرایط فعلی مشخص مینماید افزایش سطح ارتباط با دنیای استکبار است. امروزه و در سایه سیاستهای دولت یازدهم سطح بسیار بالایی از روابط با کشورهای غربی ایجاد شده است که در قالبهای گوناگون گروهها و هیئت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی به ایران رفت و آمد مینمایند. این سطح بالای ارتباط خطر نفوذ را بالا برده و احتمال این مسئله را افزایش می دهند.
ممکن است ارتباط از جنس حقیقی نباشد و در فضای مجازی و قالبهای رسانهای متنوع و گوناگون رخ دهد. این مسئله و نقش عمده شبکههای مجازی تلفن همراه پایه و شبکههای فارسی زبان به روشنی مشخص و بررسی ساده و اولیه جامعه ایران، سطح بالایی از مصرف رسانهای از نوع فوق الذکر را بیانگر است. لذا چه در سطح حقیقی و رفت و آمدهای هیئتهای گوناگون بیگانه و چه در سطح فضای مجازی و رسانهای شاهد افزایش بیسابقه رابطه و تعامل با اندیشه رقیب هستیم. طبیعی است که احتمال نفوذ دشمن در این سطح افزایش یافته، ارتباطات گسترده تر است و هشدار بر مسئله نفوذ امری عقلایی و طبیعی است.
7. برخی ناکارآمدی های داخلی
از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به خصوص بعد از پایان جنگ تحمیلی مسئله بازسازی و توسعه کشور مطرح گردید و الگوهای گوناگونی به این منظور طراحی شد. بدون در نظر گرفتن صحت و کارآمدی و تناسب الگوهای مذکور به دلیل برخی سوء مدیریت ها که لزوما ارتباطی با نوع برنامه نداشته است در نتیجه توان داخلی در پیشرفت و آبادانی کشور زیر سوال رفته است و سطح توقع قابل قبول و شایسته جمهوری اسلامی را کسب نکرده است.
در دروه سازندگی به دلیل تمرکز بر رویکردهای واقع گرا و شبه تکنوکرات، شاهد فساد سازماندهی شده در بدنه دولت و حاکمیت اجرایی کشور بودیم و این آفت در کنار خدمات درخور تقدیر دولت مذکور، موجب ایجاد بستری بیمار در نظام اجرایی و مدیریت کشور گردید. در دوران اصلاحات، سیاست زدگی جایگزین توسعه سیاسی حقیقی کشور شد و در انتهای دولت مذکور رویکردهای افراطی جریان اصلاح طلب که قصد خروج از حاکمیت داشت ناکارآمدی جدی را در بدنه مدیران کشور تحمیل نمود و سرعت پیشرفت و تعالی حقیقی را در تحولات تند و غیر معقول سیاسی متوقف نمود. در دولت نهم و دهم کارنامه اجرایی قابل قبولی ارائه شد لکن مسیری که در دولت نهم آغاز شده بود به دلیل اتخاذ رویکردی خاص از سوی رئیس جمهور وقت که موجب انشقاق و تنش هر روزه در مدیران عالی نظام شده بود، بسیار منحرف گردید و متاسفانه موجب ایجاد اندیشه ناکارآمدی گفتمان های دینی به خصوص در عامه مردم گردید. شاید بخش عمده ای از این ناکارآمدی ها که برخی از آنان طبیعی و برخی غیر طبیعی است، موجب شکل گیری رویکردی برون گرا گردیده است. رویکردی که معتقد است بزاعت درونی کشور توانمندی لازم جهت اداره و پیشرفت کشور را ندارد.
سخن پایانی
حتما می توان به عوامل بسیار دیگری نسبت به چرایی طرح مسئله نفوذ از سوی رهبر انقلاب پرداخت و آنان را تبیین نمود و آن چه در این مجال طرح شد بخشی از موضوع می باشد. لکن آن چه هدف اصلی این یادداشت است صرف احصاء برخی عوامل درونی مسئله نفوذ نیست، بلکه توجه به رویکردی درون گرا در تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه ایران و از جمله مسئله نفوذ است. تاریخ اسلام و سنن الهی پیرامون جامعه اسلامی گویای آن اصل است که «الْیَوْمَ یَئسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلَا تخَشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ». «وَ اخْشَوْنِ» هشدار و تهدیدی بسیار جدی است. نمی گوید از جهنم و عقاب بترسید بلکه می فرماید از من بترسید. اگر بی وفایی نسبت به مسئله وظیفه دینی خود داشته باشید با من طرف هستید. این هشدار نشان می دهد که از این پس برای جامعه اسلامی مشکلاتی پیش خواهد آمد که خداوند نسبت به آن تهدید می کند و اشاره به جریان نفاق در میان مسلمانان دارد که به خاطر هواهای نفسانی خواهند خدا را مورد هجوم قرار دهند. لذا تهدید می کند از کفار نترسید ،از من بترسید . آنچه نگران کننده است خود شما هستید. فاعل در «وَ اخْشَوْنِ» مؤمنین هستند. علامه طباطبائی پیرامون این آیه اشاره دارد که مسلمانان هر وقت با غیر از خود درگیر شدند مشکل نداشتند ولی هر وقت با خود (مسلمانان ) درگیر شدند و از درون مبتلا به آفتی گردیدند دچار مشکل شدند.
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
این ادعای آمریکا که در حال «جنگ با تروریسم» در سطحی جهانی است، بزرگ ترین دروغ قرن بیست و یکم به شمار می آید.
این ادعای آمریکا که در حال «جنگ با تروریسم» در سطحی جهانی است، بزرگ ترین دروغ قرن بیست و یکم به شمار می آید؛ وهم و خیالی بزرگ در مقیاس تاریخی شرارت این ادعای هیتلر که در حال دفاع از آلمان دربرابر یورش دنیای یهود است، یا قابل قیاس با تجارت برده از آن سوی اقیانوس اطلس که در واقع ماموریتی برای مسیحی سازی اقوام دیگر بود. در عالم واقع آمریکا مادر و تغذیه کننده اصلی شبکه ای جهانی از جهادی هاست؛ حقیقتی که اکثر مردم جهان آن را می دانند، از جمله آن 82 درصد از سوری هایی که معتقدند «آمریکا دولت اسلامی را پدید آورده است.» (حتی 62 درصد سوری ها در مناطق تحت کنترل داعش نیز به این واقعیت اعتقاد دارند.)
تنها آمریکاییانی که خود را استثنایی می پندارند و اروپاییانی که دارای ذهنیت استعماری هستند، به منظور کسب اندکی اعتبار برای آن، بر این سفاهت و بی خردی واشنگتن لباسی دیگر پوشانده اند. اما روشن است که این واقعیت برای هر کشوری به شدت خطرناک است: این ایالات متحده است که تروریسم جهادی های اسلامگرا را بر جهان تحمیل کرده است. زمانی که این نمایش به آخر برسد؛ زمانی که دیگر جهانیان وانمود نکنند که واشنگتن «مادر تمام ترورها» نیست، برقراری چه نوع دیالوگی با عامل اصلی بی خرد و درمانده این کار امکان پذیر است؟ زمانی که او را متهم به چنین شرارت غیرقابل بیانی کردید، با مجرمی که یک ابرقدرت است چه می کنید؟
پرزیدنت ولادیمیر پوتین در نوامبر گذشته بعد از آنکه روسیه بمباران و موشک باران ویرانگر خود علیه زیرساخت های داعش را در سوریه که در مقیاسی صنعتی بودند آغاز کرد- تاسیسات و سیستم های حمل و نقلی که از زمان اعلام جعلی جنگ علیه ترور از سوی اوباما در سپتامبر 2014 ، آمریکا هیچ کاری در جهت نابود کردن آنها نکرده و آنها را کاملا دست نخورده باقی گذاشته بود- گامی در این راه برداشت. طی این مدت گروه دولت اسلامی با مصونیت کامل، دست به فروش های نفتی بسیار گسترده و کارآفرینی های بسیار زده بود، آن هم زیر چشم بمب افکن های آمریکایی. پوتین گفت: «من به همکارانم عکس هایی را نشان دادم که از فضا و توسط هواپیماها گرفته شده بود و به روشنی مقیاس تجارت غیرقانونی نفت و فرآورده های نفتی داعش را نشان می دادند. صف وسایل نقلیه حمل این فرآورده ها چند ده کیلومتر امتداد داشت و از ارتفاع چهار پنج هزار متری به وضوح دیده می شد که تا آن سوی افق امتداد داشتند.» بمب افکن های روسی صدها کامیون نفتکش را ظرف یک هفته از بین بردند و با حملات موشکی شلیک شده از کشتی های روسی در دریای خزر، سایت های فرماندهی و کنترل حیاتی داعش را هدف گرفتند.
به تمسخر گرفته شدن اقدامات نظامی آمریکا علیه داعش از سوی پوتین، باراک اوباما را در پیشگاه جهانیان شرمسار و دستپاچه کرد؛ استهزا و اهانتی که تنها یک ابرقدرت هسته ای همتا جرات آن را داشت. با این حال حتی رئیس جمهور روسیه نیز کلماتش را با دقت انتخاب کرد، چرا که می دانست به کار گیری جهادی ها به محور سیاست امپریالیستی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن هیچ جانشینی برای جهادی هایی که از آخرین روزهای دولت پرزیدنت جیمی کارتر ابزار سیاست آمریکا بوده اند، ندارد.
به همین دلیل بود که در آگوست 2014 پرزیدنت باراک اوباما پذیرفت که در قبال داعش «ما هنوز فاقد یک راهبرد خاص هستیم.» اوباما هیچ راهبردی برای مبارزه با داعش ندارد، چون آمریکا هیچ راهبردی برای مبارزه با جهادی ها از هر سنخ و قماشی در سوریه ندارد، چرا که تمام تروریست ها برای آمریکا و متحدانش کار کرده اند.
اوباما هنوز هم «جنگی» را علیه داعش به راه نینداخته است. نه تنها در مقیاس یک ابرقدرت که به هیچ وجه چنین کاری نکرده، بلکه حتی به اقدامی نزدیک به عملیات نیروهای بسیار کمتر روسی قبل از عقب نشینی قسمتی از آنها در مارس سال جاری نیز دست نزده است. هفته گذشته نیویورک تایمز مقاله ای را منتشر کرد که هدف آن نیمی توجیه و نیمی انتقاد از کارزار هوایی آمریکا در قلمرو تحت کنترل داعش بود. آمریکاییان ناکارآمدی کارزار هوایی خود را به گردن «فقر اطلاعاتی»، «تعیین هدف ناشیانه»، «طراحان بی تجربه»، «کمبود پرسنل، «رقابت جویی های داخلی» و «ترس از وارد آوردن تلفات به غیرنظامیان» – این از کشوری که از زمان جنگ جهانی دوم بدین سو عامل مرگ 20 تا 30 میلیون نفر بوده- انداخته اند. اما پنتاگون اکنون ادعا می کند که روش خود را عوض کرده و در حال تمرکز بر از بین بردن پول های نقد داعش و هدف گیری مکان های ذخیره سازی پول های نقد آنهاست که به از بین رفتن دستمزد حدود 50 درصد از نیروهای داعش منجر شده است. ارتش آمریکا می گوید که حدود 400 کامیون نفتکش داعش را منهدم کرده است (روس ها ادعا می کنند که در مجموع دو هزار نفتکش این گروه را از بین برده اند.)
به عنوان یک نغمه مکمل مقابل، نیویورک تایمز از دیوید ای.دپولتا ژنرال سه ستاره بازنشسته نیروی هوایی که در سال 2001 کارزارهای هوایی را در افغانستان و در سال 1991 در خلیج فارس طراحی کرده، نقل قولی آورده است. او کارزار هوایی فعلی آمریکا علیه دولت اسلامی را نمادین و در مقایسه با عملیات های پیشین بی رمق توصیف می کند.
آمریکا به طور میانگین در هر روز 14 و نیم حمله هوایی در میادین جنگی سوریه و عراق انجام داده که اوج آن در ماه آوریل با 17 حمله بوده است. این مقدار بسیار کمتر از 50 حمله در روز ناتو علیه لیبی در سال 2001، 85 حمله در روز علیه افغانستان در سال 2001 و 800 حمله در روز در عراق در سال 2003 است. بعلاوه این تعداد بسیار کمتر از 55 حمله در روز روسیه در سوریه و در مجموع 9 هزار حمله آن در طول دوره ای پنج ماه و نیمه است؛ با یک نیروی هوایی بسیار کوچک تر از 750 هواپیمای آمریکایی که در منطقه مستقر هستند( هواپیماهای مستقر بر ناوهای هواپیمابر یا موشک های کروز در این محاسبه لحاظ نشده است).
اعداد و ارقام از واقعیت ماجرا به ما خبر می دهند: آمریکا در حال انجام «جنگی» جدی علیه تشکیلات رزمی داعش که همچنان در سوریه تهاجمی، متحرک و کارآمد باقی مانده، نیست.
بهانه آمریکا در ارتباط با فقر اطلاعاتی، تعیین هدف ناشیانه، طراحان بی تجربه، کمبود پرسنل و رقابت جویی های داخلی می تواند رگه هایی از حقیقت را در خود داشته باشد، چرا که انسان انتظار وجود شکاف را در اطلاعات گردآوری شده و هدف گیری های صورت گرفته در مورد جهادی هایی که دارایی های آمریکا به حساب می آیند نه دشنمان آنها دارد. و جای پرسش ندارد که «رقابت جویی های داخلی» در درون ماشین جنگی آمریکا امری معمول است، مثلا جهادی های تحت حمایت سیا به جهادی های تحت حمایت پنتاگون در سوریه حمله می کنند؛ واقعیت این است که آمریکا از طیف وسیعی از جهادی هایی پشتیبانی می کند که با یکدیگر کشمکش دارند.
آمریکا با ادعای کشتن «رهبران» داعش و از بین بردن پول نقد آنها صحنه سازی می کند. این کار با چیزی که به نظر می رسد هدف کلی سیاست دولت اوباما در حمایت از جهادی هاست و اکنون عمیقا دچار بحران شده، منطبق است: حفظ داعش به عنوان نیرویی رزمنده جهت به کار گیری آنها تحت عنوانی دیگر و تحت رهبری عالی جدید. بر اساس تعریف آمریکا گروه داعش زمانی «یاغی» شد که این گروه دو سال قبل راه دنبال کردن ماموریت خود را در پیش گرفت. حتی با این وجود نیز آمریکا عمدتا رهبران داعش را هدف گرفت تا آنها را از بین ببرد اما اجازه داد تا بدنه اصلی جنگجویان آن که حدود 30 هزار تن برآورد می شوند نه تنها دست نخورده باقی بماند، بلکه مداوما از نو و برای انجام یک کسب و کار نفتی گسترده عمدتا با ترکیه متحد ناتو به کار گرفته شود. (با وجود همکاری مشترک آمریکا در یک قطعنامه سازمان ملل که خواستار جنگ بین المللی علیه این گروه می شد، این کشور همچنین به شکلی کاملا علنی از شاخه سوری القاعده، جبهه النصره، دربرابر بمباران های روسیه حفاظت کرد.)
به چشم یک مرد نظامی چون ژنرال بازنشسته دپولتا، این یک کارزار«نمادین» و «کم رمق» به نظر می آید. این عملیات عملا اقدامی از سر استیصال برای ایجاد توازن در منافع آمریکا در حفظ داعش به عنوان یک دارایی نظامی این کشور و در عین حال همزمان حفظ و تداوم «مادر تمام دروغ ها» ست؛ این دروغ که آمریکا درگیر جنگ علیه تروریسم در مقیاسی جهانی است نه عمل کردن به عنوان مقراصلی ترور در جهان. حفظ این وهم و خیال نقش برآب شده، دست کم در حباب داخل کشور، مستلزم حفظ تشکیلاتی است که وظیفه آن پیش بردن یک عملیات روانی مداوم و گسترده است. به این تشکیلات، رسانه های خبری شرکتی می گویند.
منبع: http://www.blackagendareport.com/no_us_war_against_isis
نوشته: گلن فورد[1]
ترجمه: محمود سبزواری
[1] . Glen Fordسردبیر اجرایی سایت بی ای آر
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
عمر تشکیلاتی حشد الشعبی در عراق حالا به دو سال رسیده است؛ دو سالی که به اندازه چندین سال برای این جمعیت مجاهد، تجربه، تلخی و شیرینی به همراه داشت و حالا میتوان عقلانیت رو به افزایش را در رفتارهای این گروه با وضوح بیشتری دید.
مقدمه
احتمالا هیچ کسی حتی دشمنان عراق هم نقش موثر، ملی و مصلحانه مرجعیت شیعه در این کشور را انکار نمیکند؛ مرجعیتی که دو سال قبل، با ورودی به موقع، عراق را از خطری بزرگ نجات داد. وقتی آیتالله سیستانی و برخی دیگر از مراجع تقلید شیعه در عراق، در مقابل هجوم تروریستهای داعش به این کشور، مردم را دعوت به جهاد کردند، کمتر کسی به این میاندیشید که در پی این فراخوان، نیرویی شکل بگیرد که حالا یکی از قدرتمندترین نیروهای مردمی در منطقه باشد. اما این اتفاق افتاد و حشد الشعبی در عراق شکل گرفت.
عمر تشکیلاتی حشد الشعبی در عراق حالا به دو سال رسیده است؛ دو سالی که به اندازه چندین سال برای این جمعیت مجاهد، تجربه و تلخی و شیرینی به همراه داشت. واقعیت این است که نمیتوان برخی اشتباهات تاکتیکی و عملیاتی صورت گرفته توسط حشد الشعبی را انکار کرد. اما مهمتر از هر چیز دیگری، دیدن خط پیشرفت در این تشکیلات است؛ پیشرفتی که باعث شده تا او با وجود هجمههای رسانهای و سیاسی کم نظیر، حالا علاوه بر میدان نبرد نظامی، در میدان نبرد رسانهای هم مشتی پُرتر از قبل داشته باشد.
آنچه در ادامه میآید، نگاهی مختصر به کارشکنیها و فشارهای وارده بر حشد الشعبی و واکنشهای رفتاری منطقی و موثر این گروه به این هجمهها است.
نگاهی به جنگ رسانهای و سیاسی مخالفان حشد الشعبی
شکلگیری و تقویت حشد الشعبی از منظر جبهه غربی-عربی با محوریت ایالات متحده آمریکا، یعنی افزایش نفوذ ایران و شیعیان در عراق. طبیعی بود که آنها بر اساس چنین تصوری، سعی در تضعیف این نیروها داشته باشند. آمریکا برای مقابله با حشد الشعبی، دو شیوه سلبی و ایجابی را در پیش گرفت. او علاوه بر اینکه محور اعلانی خود را بر طائفی جلوه دادن این گروه قرار داد و از همین زاویه بارها او را نواخت و دولت العبادی را تحت فشار قرار داد تا مانع آزادی و ابتکار عمل حشد الشعبی شود، در حوزه ایجابی سعی کرد تا با تسلیح و تقویت نیروهای پیشمرگه و اصرار بر ایجاد «ارتش سنی»[1]، ابزارهای نفوذ خود را در برابر این گروه عمدتا شیعی، توسعه دهد.
اما جبهه عربی-ترکی همسو با آمریکا هم در این مسیر، از هیچ کاری برای تضعیف حشد الشعبی فروگذار نکرد. سفیر عربستان در عراق به این گروه حملات لفظی تندی کرد. رسانههای العربیه، الجزیره و صدها سایت عربی دیگر با دروغسازی و بزرگنمایی برخی اشتباهات رخ داده از سوی رزمندگان حشد الشعبی تلاش کردند تا این گروه را اساسا یک گروه «طائفی» نشان دهند که بر مردم سنی مناطق آزادشده از چنگال داعش، ظلم میکند و به مال و جان آنها صدمه میزند. این تصویرسازیهای مغرضانه، زمینه را برای فشارهای سیاسی به دولت العبادی فراهم میساخت تا در عملیاتهای مختلف از حشد الشعبی بهره نبرد. البته العبادی نیز در برهههایی تسلیم این فشارها شد و تاوانش را پرداخت. در ماجرای اشغال الرمادی مرکز استان الانبار توسط داعش، مصادیقی از این مساله قابل مشاهده بود.
بدیل حشد الشعبی برای جبهه غربی-عربی-ترکی، علاوه بر پیشمرگه و عشایر سنی که البته پیوندهای معناداری با دولت بغداد دارد، گروهی مشابه حشد الشعبی با نام «حشد الوطنی» به رهبری اثیل النجیفی است. النجیفی که پیشتر استاندار نینوا به مرکزیت موصل بود، به دلیل خیانتهای آشکاری که در ماجرای اشغال موصل توسط داعش داشت، از سمتش عزل شد. او اما همچنان خود را استاندار نینوا میداند! و ماموریت اصلی حشد الوطنی را که جمعیتی سنی است، آزادی موصل معرفی میکند. اثیل النجیفی در سفری که سال گذشته به آمریکا داشت، توانست کمکهای مالی و نظامی این کشور را جذب کند. علاوه بر برخی دولتهای عربی، حتی ترکیه هم در کمک به این گروه فعال است.
اما یکی از مهمترین بخشهای جنگ روانی طرف مقابل برای تضعیف حشد الشعبی، بیانیه الازهر مصر در ضدیت با این گروه بود. در این بیانیه، حشد الشعبی یک «میلیشیای نظامی» معرفی شده بود که با «رفتارهای وحشیانه» به اهل سنت عراق ستم میکند.[2] این بیانه با توجه به جایگاه الازهر مصر در جهان اسلام و عرب، بازتابهای بسیاری داشت و در تخریب ذهنهای خاکستری نسبت به حشد الشعبی موثر واقع شد.
خشکاندن زمینهای کشاورزی و باغات اهل سنتِ مناطق آزادشده، وادار کردن سنیها به ترک شهر و تغییر ترکیب جمعیتی، تصرف در اموال آنان، رفتارهای زننده و غیرانسانی، کشتن انسانهای سنی بیگناه و ... از جمله اتهاماتی است که بارها و بارها در رسانههای وابسته به جریان ارتجاع علیه حشد الشعبی ذکر شده است.
حشد الشعبی و مواجهه با جنگ روانی مخالفان
واقعیت این است که حشد الشعبی در عملیاتهایی که حضور داشته، دچار اشتباهاتی نیز شده است. برخی تصاویر عمیقا گویای این رفتارهای غیرمدبرانه و غیرانسانی است. پیگیری مواضع آیتالله سیستانی در خصوص نحوه مواجهه با جان و مال مردم سنی ساکن مناطق آزادشده از چنگال داعش و یا حتی چگونگی رفتار با اسرای داعشی، علاوه بر تلاش برای مقابله با جنگ روانی مخالفان، به لحاظ زمانی دقیقا بیانگر این است که رفتارهای غلطی صورت میگرفته که ایشان اینگونه انذار دادهاند. بهعنوان مثال همزمان با آغاز عملیات آزادسازی فلوجه شیخ «مهدی کربلایی» نماینده آیتالله سیستانی اعلام کرد: «ما ضرورت پایبندی به توصیههای مرجعیت در خلال عملیات مذکور تکرار را میکنیم؛ آیتالله سیستانی در مقدمه سفارشهای خود بر ضرورت پایبندی به آداب جهاد تاکید دارد و گفتهاند: جهاد یک آداب عمومی دارد که باید حتی در برخورد با غیرمسلمانان رعایت شود. رزمندگان باید بر اساس روش امیرالمومنین(ع) با دشمنان بجنگند و آیتالله سیستانی بر این موضوع تاکید دارد. آیتالله سیستانی اعلام کرده است: جنگ با مسلمانان سرکش آدابی دارد که امیرالمومنین(ع) به آن اشاره کرده و باید در این روزها نیز رعایت شود.»[3]
اما نکتهای که معمولا موجب تخریب حشد الشعبی شده است، سازمانی جلوه دادن اشتباهات فردی و قلیل از سوی رسانههای محور ارتجاع است؛ گویی دستور سازمان حشد الشعبی این است که با اسرای داعش رفتار غیرانسانی بشود!
در هر صورت همین قلیل اشتباهات فردی در حشد الشعبی، زمینهساز جنگ روانی گسترده مخالفان شد تا جایی که فشارهای زیادی به دولت العبادی وارد شد تا این گروه را محدود سازد.
حشد الشعبی اما در مقابل این جنگ روانی، سه اقدام انجام داد؛ از سویی در عملیاتهای مختلف سعی کرد تا بهگونهای مشارکتیتر از قبل و البته با تقسیم وظایفی هوشمندانهتر، ایفای نقش کند. بهعنوان مثال در آزادسازی فلوجه که شهری سنینشین است، حشد الشعبی اگرچه آماده ورود به شهر بود اما بر اساس یک تقسیمکار، حضور در گرداگرد شهر را پذیرفت. این اقدام اگرچه در کند شدن سرعت آزادسازی فلوجه موثر خواهد بود اما آن را در مسیر بهتری قرار میدهد.
اقدام دیگر، کاهش ضریبخطای رفتاری بود. تاکیدات مکرر مرجیعت بر رفتار انسانی در کنار مشاهده اثرات سوء جنگ روانی دشمن، موجب شد تا توجیه نیروها بیشتر از پیش در دستور کار قرار گیرد تا همان قلیل رفتارهای غلط نیز کمتر و کمتر شود.
اما اقدام سوم، مستندسازی رفتارهای انسانی رزمندگان حشد الشعبی با ساکنان سنی مناطق آزادشده و همچنین اسرای داعشی بود. بهعنوان مثال نیروهای سرایا السلام وابسته به جریان صدر در عراق، تصویری از نوشاندن آب به اسیر داعشی را منتشر کردند. این روند توسط سایر گروهها نیز تکرار شد. اوج این رویکرد انسانی که میتواند حاشیهسازان و تخریبکنندگان را تا حدی خلع سلاح کند، در عملیات آزادسازی فلوجه رخ داد. تصاویری همچون کمک رزمندگان به مردم سنی فلوجه که از چنگال داعش فرار کرده بودند در هنگام پیاده شدن از خودرو، سایه ایجاد کردن بر سر آنان، رفتار مهربانانه به کودکان، توزیع بستههای غذایی و ... همگی بیانگر اراده حشد الشعبی برای کاهش حاشیهها است.
اما با همه این اقدامات، به دلیل ضعف رسانهای جبهه مقاومت عمدتا تصویری که از حشد الشعبی در ذهن مخاطب عربِ سنی ایجاد میشود، تصویر مخدوش و منفی است و حتی برخی از اهل سنت عراق را هم گمراه میسازد.
جمعبندی
حشد الشعبی در عراق مانعی برای نفوذ آمریکا و برخی بازیگران منطقهای است و همین امر موجب شده تا جنگ روانی گستردهای از سوی این بازیگران علیه این گروه مردمی شکل گیرد. واقعیت این است که آنها با دستاویز قرار دادن برخی رفتارهای نادرست و البته قلیل که به صورت غیرسازمانی از سوی بعضی رزمندگان حشد الشعبی صورت گرفته، سعی دارند تا از کاه، کوه ساخته و اساس حشد الشعبی که نزدیک به بیست هزار سنی در آن حضور دارند را طائفی نشان دهند. البته علاوه بر تضعیف حشد الشعبی با این شیوه، آمریکا و متحدانش سعی دارند تا با تقویت کردها و برخی گروههای سنی و واگرا از بغداد همچون حشد الوطنی، مانع از قدرتگیری این جمعیت شوند.
در مواجهه با این طراحی پیچیده، دولت و حشد الشعبی سه اقدام را در دستور کار قرار داد؛ پذیرش افزایش سهم مشارکت ارتش، نیروهای امنیتی و عشایر سنی در عملیاتها، کاهش ضریبخطای رفتاری برخی رزمندگان و سرانجام، برجستهسازی کمکها و رفتارهای انسانی با اهل سنت عراق. اگرچه این اقدامات تا حدی مانع از توسعه جنگ روانی دشمن شده اما به دلیل قدرت رسانهای طرف مقابل، همچنان خطِ زدن حشد الشعبی، برجسته است.
پی نوشت ها:
[1]. هادی زرگری. «اهداف آمریکا از تشکیل ارتش سنی در عراق». اندیشکده راهبردی تبیین. خرداد 95.
[2]. http://www.ahram.org.eg/NewsQ/368148.aspx
[3]. http://www.farsnews.com/13950305000570
سعید ساسانیان
انتهای متن/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/26 - 07:01
شماره: 13950325001439
در مباحث معرفتی، تبویب و شاخهبندی علوم، بحث بسیار مهم و کارسازی است؛ تبویبی که نخستین بار با تقسیم علم به علوم نظری و عملی آغاز شد و در سیر تطور و تحول معانی و علوم، تقسیمات گستردهتری را نیز پذیرا شد.
چکیده
در مباحث معرفتی، تبویب و شاخهبندی علوم، بحث بسیار مهم و کارسازی است؛ تبویبی که نخستین بار با تقسیم علم به علوم نظری و عملی آغاز شد و در سیر تطور و تحول معانی و علوم، تقسیمات گستردهتری را نیز پذیرا شد. جهان هنر نیز به دور و بیبهره از این تبویب و تدوین نبود. تبویبی که همچون علوم دیگر با ارسطو آغاز شد؛ زیرا او افزون بر وجه نظر و عمل، وجه دیگری نیز برای انسان قائل شد: وجه ابداع. فنالشعر یا بوطیقای او محصول چنین تبویبی بود. برای ارائۀ پیکرهبندی مباحث نظری میتوان سه ساحت را از یکدیگر متمایز کرد: مباحث مربوط به فلسفۀ هنر و زیباییشناسی؛ ساحت درک، نقد و شناخت آثار هنری؛ حوزۀ تاریخ هنر و فلسفۀ تاریخ هنر.
نویسنده:
حسن بلخاری قهی: عضو هیئت علمی
فصلنامه قبسات - دوره 20، شماره 78، زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/26 - 07:27
شماره: 13950325000077
مشهور فقیهان که وصیت را مستحب می دانند و این حکم را به شرایط مزبور در آیه نیز تعمیم داده اند، گاهی این ساختارها را بر استحباب حمل کرده و گاهی قایل به نسخ آیه یا نسخ حکم وجوبی آن شده اند.
چکیده
وصیت، یکی از موضوعاتی است که مطلوبیت آن در قرآن کریم طی ساختارهایی بیان شده است. «ثابت و مقرر بودن فعل بر مکلف»، «ثبوت عمل بر عهدة افراد» و «مدح فاعلین به پرهیزگاری» از جمله ساختارهای خبری حاکی از مطلوبیت فعل در آیة وصیت (بقره: 180) هستند. واکاوی ساختارهای مزبور با تکیه بر رویکرد عملی فقیهان، نشان می دهد که این ساختارها بر وجوب وصیت و تأکید بر این وجوب دلالت دارند و برخلاف دیدگاه مشهور، نظر برخی فقیهان مبنی بر وجوب وصیت به هنگام فرا رسیدن مرگ، مطابق با دلالت این ساختارهاست. مشهور فقیهان که وصیت را مستحب می دانند و این حکم را به شرایط مزبور در آیه نیز تعمیم داده اند، گاهی این ساختارها را بر استحباب حمل کرده و گاهی قایل به نسخ آیه یا نسخ حکم وجوبی آن شده اند. این پژوهش توصیفی-تحلیلی روشن می کند که حمل ساختارهای حاکی از مطلوبیت در آیة وصیت، بر استحباب صحیح نیست و این آیه و حکم وجوبی مستفاد از آن نسخ نشده است.
نویسندگان:
مهدی سلیمی: دانشجوی دکتری دانشگاه فردوسی مشهد- پردیس بین الملل
محمدحسن حائری: استاد دانشگاه فردوسی مشهد
حسین صابری: دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
دو فصلنامه قرآن شناخت - سال هفتم، شماره 2 (پیاپی 14)، پاییز و زمستان 1393.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
95/03/26 - 08:01
شماره: 13950325001437
هنر، نسخۀ دوم خلقت و نسخۀ سوم هستی است؛ چراکه هنر، بازآفرینی حقایق است، پس از سنخ خلقت است؛ بنابراین فطرت انسان با دین و هنر الفتی ذاتی دارد و هم از اینرو میان دین و هنر نیز همگونگیها و مناسبات بسیاری هست.
چکیده
هنر، نسخۀ دوم خلقت و نسخۀ سوم هستی است؛ چراکه هنر، بازآفرینی حقایق است، پس از سنخ خلقت است؛ بنابراین فطرت انسان با دین و هنر الفتی ذاتی دارد و هم از اینرو میان دین و هنر نیز همگونگیها و مناسبات بسیاری هست. تعریف دین و هنر، تقسیم جوهری و صوری هنر، تبیین نسبتها و مناسبات این دو مقوله، موضوع این مقاله است.
نویسنده:
علی اکبر رشاد: عضو هیئت علمی
فصلنامه قبسات - دوره 20، شماره 78، زمستان 1394.
برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان